تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
نه ماهى ، نه‌نبيد او را بشايد * نه هرگز از حجامت كرد بايد و گر محكم شود چاره نيابد * به نيشش آب ازو بيرون گشايد

فى العشا

كسى كو را بشب كورى فزايد * شبش از چشم بينايى ربايد مر آن كس را همى شب كور خوانند * بجز شب كورى اين كس را ندانند 1125 مرو را خوردنى از حبّ ياره * بده تا درد زو گردد كناره جگر لختى از آنِ « 1 » بز گزيده * نشايد گر نمك زى وى رسيده برون كن نيك لختى « 2 » دار پلپل * جگر بارى دگر بايدت حاصل برو بردار پلپل بر نهفته * نهاده آنگهى بر خشت پخته پس آن خشت آنگهى باز آر و بردار * به آتش در تنور گرم بسپار 1130 كه بريان شد نبايد بود غافل * برون آر از ميانش دار پلپل بنه تا دار پلپل سرد گردد * بساى آنگاه تا چون گرد گردد جگر لختى دگر بآتشش بگذار * بمال و آبكى روشن برون آر ازين پلپل شيافى كن بدان آب * علاج چشم را گو زود بشتاب 1135 و گر خود زان شياف زهره‌يابى * دگر اين درد را زو بر نتابى 41 ب گر از اسهال دارد زود بهتر * نگردد ناورد او حال ديگر علاجش آنگهى از سوى خونست * نگر تا حال او را تاش چونست گرش خون غلبه دارد زود قيفال * بزن تا به شَوَدْشْ آن بد شده حال

فى الانتشار

كسى را كان سيه‌كش بر سياهى * كزو بيند بچشمش روشنايى پراكنده بباشد تا جدا شود * ازو بينايىِ او مبتلا شود 1140
هامش
( 1 ) - آن بز : به صورت اضافه ، مال بز . ( 2 ) - لختى : مقدار كمى ، اندكى .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 73 | حكيم ميسرى / برات زنجانى