مگس بيند به پيش چشم پرّان * نبايد آب را زين بيش برهان
چنين باشد ز معده جز كه آن را * ز هر دو چشم يا بى اين نشان را
1110 گر از معده بود دايم نباشد * زمانى به زمانى غم فزايد
چو بشناسى كه اين علّت ز معده است * و دانستى كه آن ، نه آب كرد [ ه ا ] ست
بيك هفته دو بار از حبّ ياره * به دو ده گو مخور از هيچ ترّه
گر از آبست خود در چشم بينى * كه چون نزديك در پيشش نشينى
چو دودى بر سياه چشم وى بر * ببينى جز ز آب آن نيست ديگر
1115 بحبّ قاقيا درمان كن او را * شيافى تيز كن سامان « 1 » كن او را
شياف زهره بايد نيك از آن تيز * ز ماهى خوردن او را گو بپرهيز
شياف مرارات
ببايد طلخ تيس « 2 » خشك سوده * به جامى مس « 3 » درون يكچند بوده
به وزن ده درم خواه از اوّل * در مسنگى و نيم از شحم حنظل
به وزن يك درم از فرفيون جوى * و هم چندان ز نوشادر ابازوى « 4 »
1120 به وزن دو درم بايد ز صوغين * شيافى كن به آب باديان زين
آ 41 درين افزاى لختى آب بيغن * كه دارد آب بيغن چشم روشن
هامش
( 1 ) - سامان كردن : ترتيب دادن ، منظم كردن .
( 2 ) - تيس : بمعنى بز نر كه در گله فحل باشد به فارسى آن را نهاز نامند ( آنندراج ) .
( 3 ) - به جامى مس : در نسخهء اصل ( به جامى پس ) . در هداية المتعلمين « جامهى مسين » آمده كه كلمهء اولى غلط است و درست آن « جامى » مىباشد . ما قسمتى از آن را در اينجا مىآوريم ( . . . بگيرد زهرهء بز و بيكى جامهى مسين اندر كند و بآفتاب خشك كند و باز بگيرد ازين زهره خشك ده درم سنگ شحم حنظل درم سنگى و نيم صغبين دو درم سنگ فريبون و نوشادر از هريكى يك درم سنگ اين همه را شافه كند به آب سداب و آب رازيانه و چون حاجت آيد به آب رازيانه بگشايد و به چشم اندر چكاند يا بميل اندر كشد و سرمهء روشنايى نيز نيك آيد هدايه ص 280 .
( 4 ) - ابازوى : با او .