ز آب باديان تر ببايد * كه قطرى دو « 1 » ابا « 2 » ديده نمايد
دگر طلخ « 3 » بز و گر نيز صوغين * ز ماميران چينى نيك بگزين
ازين هر داروى كت « 4 » حاضر آيد * بچشمش در كنى راحت فزايد 40 آ
دگر خود زان شياف زيره بايد * بديگر چيزها به گر نتابد
گرين علّت مرو را خود ز خشكيست * بدان ، تا خود نشان خشكيش چيست ؟ 1095
گر از خشكى بود چون گرسنه شود * مرو را بىبهانه درد بفزود
پس آنگه گر خورد چيزى و خسبد * بيارامد نبيند هيچ ازو بد
علاجش آنكه روغن گرم دارى * و دايم زو بسر مىبرسپارى « 5 »
بهبينى درفكن دهن بنفشه * بسر بر ريز زين روغن هميشه
به چشم اندر كشش بادام روغن * ز شير مردمان تازه برو زن 1100
و گر خواهى كه چشمش ضعف نارد * نه تاريكى بود نه آب بارد
كه باب اندر نشينى چشم بگشاى * ميان چشم را زى آب بنماى
گر از معده بود اين علّت وى * ز ياره خوردن آيد راحت وى
گر از اطريفل كيهن « 6 » تواند * بخور گو تا بخارش مىنشاند
و گرنه از گل پرورده بايد * كه علك و باديان بازو بسايد 1105
ازو هر بامدادى را ز اوّل * بگو ، مىخور تو برسان طريفل
فى الماء النّازل فى العين
نشان آب چشم آنست ، دانَشْ * خيال آيد به پيش ديدگانش 40 ب
هامش
( 1 ) - قطرى دو : دو قطره .
( 2 ) - ابا : با .
( 3 ) - طلخ بز : زهرهء بز . در نسخهء اصل ( طلخ بزا ) .
( 4 ) - كت : كه ترا .
( 5 ) - سپردن ؛ بكسر اول و فتح ثانى : درنورديدن . اينجا بمعنى اندودن است .
( 6 ) - كيهن : كهين ، خرد ، به جهت حفظ وزن بدين صورت آورده است .