بسا و شافه كن با آب كشنيز * مياميزش بجز زين آب هيچيز
1075 گرين شافه بسوزد چشمكانش * و بارد آب زو بر دو رخانش
نبايد رنج زد بر ديدگان بر * مترس از ديده . . . « 1 » گمان بر
يكى خايه « 2 » بزن در روغن ورد * برو نه زود تا بنشانَدَشْ درد
فى الدّمعه
كسى كش چشم دايم آب دارد * و مژگانش ابر هم تاب دارد
1080 بگرماوه « 3 » شدن هر روز شبگير « 4 » * علاجى نيك باشد پند بپذير
ب 39 بياميز آنگهى زين آزموده * كه من ياد آورديم نيك سوده
كحل
بسد با توتيا صبر و هليله * هليله زرد بايد نه بليله
همه يكسان ببايد جز كه پلپل * كه نيم از نيم جزو آور بحاصل
بساى از وى به چشم اندر همى كش * ببندد زود آب شور و ناخوش
مگر اين آب كز چشمش روانست * از آن كش ياد كردم ، نه از آنست
1085 ز ناخونه بريدن اوفتادست * ز آهن چشم را دردى فتادست
ذرور زرد بايد گاهگاهش * كه چشم وى بدين آيد براهش
دگر لختى ز معجون و گلابا « 5 » * درو كن هر شبى هنگام خوابا « 5 »
فى ضعف البصر
كسى كش ضعف گيرد چشمكانش * گر از ترّى بود يا بى نشانش
فزون باشد پس از خوردن و خفتن * بخاصّه آنكه برجا بر نشستن
1090 حب ياره ببايد خورد وى را * نبايد خورد روزى چند ، مى را
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخواناست .
( 2 ) - خايه : تخممرغ .
( 3 ) - گرماوه : گرمابه .
( 4 ) - شبگير : سحرگاه .
( 5 ) - گلابا / خوابا : الف در آخر هر دو مصراع الف اطلاق است .