تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
و خارش باشد اندر پلك چشمان * بسان خون بود در زير مژگان علاجش را سپيدى خايه « 1 » بايد * كه دهن ورد « 2 » باشد هم بشايد يكى مرهم كنش بر چشم برپوش * شب و روزان ، تو مىشير اندرو دوش دگر بادام مغز و شير مَردُم * گزيدم چشم رازى تو سپُردَم كه شب مرهم نهادى بامدادان * بگرماوه شدن باشدش درمان 1060 دگر از روغن بادام بايد * كه در بينى كنى راحت فزايد ز آب بقله جوى و هند با جوى * بدهن ورد كشمش را طلا « 3 » جوى گرين علّت كهن باشد بفرماى * رگ قيفال وى گو زود بگشاى و گرنه گو حجامت كن ز پايش * پس آنگه خوردن دارو نمايش ز مطبوخ هليه خوردنى تام * ببايد خورد تا آرَدْشْ آرام 1065 عدس بايدش زان پاك مقشّر * و شحم نار بازو هم برابر ببايد سود از آن بر پلك چشمان * پراگن تا شود آن درد آسان

فى الطّرف

كسى را كو به چشم اندر بماند * ز زخمى گر كسى بر وى براند 39 آ يكى گاهه « 4 » بسان نقطهء خون * نه بزدايد و نه باشد بافزون علاجش آنكه رگ بايد گشادن * پس آنگه مرهم آنجا برنهادن 1070 ز شير مردمان « 5 » در چشم مىدوش * گلاب و اسفيوش از وَر « 6 » همى پوش دگر خون كبوتر اندرو ريز * ز رنج و تعب روزى چند پرهيز

شياف

گر از زرنيخ سرخ و مرو كندر * ببايد كندرو يك جزو ديگر
هامش
( 1 ) - خايه : تخم‌مرغ . ( 2 ) - دهن ورد : روغن گل . ( 3 ) - طلا : اندودن . ( 4 ) - يكى گاهه : جايى . ( 5 ) - مردمان : جمع مردم بمعنى انسان . ( 6 ) - ور : بر .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 69 | حكيم ميسرى / برات زنجانى