و خارش باشد اندر پلك چشمان * بسان خون بود در زير مژگان
علاجش را سپيدى خايه « 1 » بايد * كه دهن ورد « 2 » باشد هم بشايد
يكى مرهم كنش بر چشم برپوش * شب و روزان ، تو مىشير اندرو دوش
دگر بادام مغز و شير مَردُم * گزيدم چشم رازى تو سپُردَم
كه شب مرهم نهادى بامدادان * بگرماوه شدن باشدش درمان 1060
دگر از روغن بادام بايد * كه در بينى كنى راحت فزايد
ز آب بقله جوى و هند با جوى * بدهن ورد كشمش را طلا « 3 » جوى
گرين علّت كهن باشد بفرماى * رگ قيفال وى گو زود بگشاى
و گرنه گو حجامت كن ز پايش * پس آنگه خوردن دارو نمايش
ز مطبوخ هليه خوردنى تام * ببايد خورد تا آرَدْشْ آرام 1065
عدس بايدش زان پاك مقشّر * و شحم نار بازو هم برابر
ببايد سود از آن بر پلك چشمان * پراگن تا شود آن درد آسان
فى الطّرف
كسى را كو به چشم اندر بماند * ز زخمى گر كسى بر وى براند 39 آ
يكى گاهه « 4 » بسان نقطهء خون * نه بزدايد و نه باشد بافزون
علاجش آنكه رگ بايد گشادن * پس آنگه مرهم آنجا برنهادن 1070
ز شير مردمان « 5 » در چشم مىدوش * گلاب و اسفيوش از وَر « 6 » همى پوش
دگر خون كبوتر اندرو ريز * ز رنج و تعب روزى چند پرهيز
شياف
گر از زرنيخ سرخ و مرو كندر * ببايد كندرو يك جزو ديگر
هامش
( 1 ) - خايه : تخممرغ .
( 2 ) - دهن ورد : روغن گل .
( 3 ) - طلا : اندودن .
( 4 ) - يكى گاهه : جايى .
( 5 ) - مردمان : جمع مردم بمعنى انسان .
( 6 ) - ور : بر .