تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

صفت باسليقون

1040 ببايد زعفران و مرّ و شكّر * و روى سوخته زرنيخ احمر آ 38 اشق و شنجرف و علك بايد * به وزن يك درم زين يك بشايد عروق نيك بايد شش يكى « 1 » زان * بساو « 2 » و زو شيافى كن تو آسان و گرنه گو شيافى كن ز قلقند * بجز زين چيز ديگر هيچ مپسند

شياف قلقند

ز روىِ سوخته لختى بجا دار * به وزن پنج درم تو ، زو روا دار 1045 ببايد دو درم سنگ نيك زنگار * به وزن يك درم قلقند بردار ز نوشادر به وزن يك درم جوى * و زرنيخ آر و بوره نيز بازوى « 3 » ز هريك يك درم بايد بسوده * شيافى كرده به آب [ و ] خشك سوده ازين در چشم كن تا ناخنه پاك * بيارد با سبل از چشم ناپاك گرين علّت كهن باشد بآهن * بِبُرّ و پس ذرورَشْ بر پراكن 1050 چو ببريدى درو كن آب زيره * كزين به گردد آن جاى بريده بشوى و زرده خايه اندرو ريز * پس آنگه از ذرور زرد آميز از آن بر جاى دردشْ مىپراكن * مگر بزدايد او آن خيم « 4 » آهن دگر زان سرمه كش ما ياد كرديم * و چشم از ناخنه آزاد كرديم ب 38 بباب ناخنه كردم پديدار * از آن سرمه كن و بر درد بگذار

فى السّلاق

1055 سلاق آنست كه پرك « 5 » چشمكانش * ورم گيرد بريزد مژّگانش
هامش
( 1 ) - شش يكى : يك ششم ، 6 / 1 . ( 2 ) - بساو : بساى . ( 3 ) - بازوى : با او . ( 4 ) - خيم : جراحت . ( 5 ) - پرك ؛ بكسر اول : پلك .