ز روى سوخته دو درم ببايد * و مرّ و زعفران يكيك بسايد
و نيم از يك درم از دار پلپل * ببايد سودن آوردن بحاصل
شياف آميز به نبيد كهن زين * جرب را تو بجز زين هيچ مگزين 1025
حجامت بايدش گر رگ « 1 » گشادن * و داروها بچشمش بر نهادن
بگرماوه « 2 » شدن هر روز يك بار * روا باشد بيارد درد و آزار 37 ب
گرين علّت كهن يابد بدانش * ورم باشد به پلك چشمكانش
به زير پلك بينى جز [ ء ] بسيار * بسان گرّ پر « 3 » ، گاورس كردار
علاجش آنك ز اوّل رگ گشايى * شكر بايد كه در دردش زدايى 1030
شكر لختى درو مىمال تا خون * بيايد زير پلك چشم بيرون
گر از ماهى « 4 » به خواهش تا بخارد * بآهن تا سيه خون زو برآيد
پس آنگه گو بشويش به آب سركه * چو شستش ، گو درو كن آب زيره
دگر روزش زرور زرد بنماى * پس آنگه زان شياف سرخ فرماى
فى السّبل
سبل رگها بود بر طرف ديده * چو نسج عنكبوتى « 5 » برتنيده 1035
چو نو باشد علاجش خوار « 6 » باشد * چو كهنه گشت بس دشوار باشد
بههرحاليش رگ بايد گشادن * ز مى خوردن يكى باز ايستادن
بگرماوه شدن برريق « 7 » هر روز * علاجى نيك باشد اين بياموز
شياف سرخگونه با سليقون * سبل از چشم پاك آرد ببرون
هامش
( 1 ) - گر : يا .
( 2 ) - گرماوه : گرمابه .
( 3 ) - گر پر ( اضافهء موصوف بصفت ) : جرب شديد .
( 4 ) - گر از ماهى : به نظر مىرسد اسم آلتى باشد ، در فرهنگها ديده نشد .
( 5 ) - نسج عنكبوت : بافته عنكبوت ، تار عنكبوت .
( 6 ) - خوار : آسان سهل .
( 7 ) - ريق : ناشتا .