ازين سوده بگو در چشم مىكش * كه اين سرمه بود مر چشم را خوش
و گرنه از شيافِ سبز بايد * شيافِ قلقطار او را بشايد
شياف سبز
1010 تو سه درم سنگ سخته « 1 » قلقطار آر * ز نيمى آن ، تو از زنگار بردار
اشق ، زرنيخ « 2 » و بوره هم ببايد * كفِ دريا نباشد خود نشايد
ازين هريك تو نيم از يك درم جوى * و نيمى زين ز نوشادر ابازوى « 3 »
شيافى كن ازين در آب پيغن * ازو بگداز و اندر چشم مىزن
آ 37 گرش نزدايد و دشوار گردد * ببايد داد تا مايه « 4 » ببرد
1015 پس آنگه آب زيره آب شكّر * به دو بر ريز گردد زود بهتر
ز زرده خايه « 5 » مىبر درد برريز * ز رفتن آنكسى را گو بپرهيز
و گر بر چشم بر سرخى بماند * و گهگه نيز آبى مىچكاند
ز معجون و گلاب اندر چكانش * بدارو نيز صفرا را برانش
فى الجراب فى العين
جرب در زير پلك چشم مردم « 6 » * بسان گرّ باشد گر چو گندم
1020 و گر نو باشد و باريك باشد * اميد به شدن نزديك باشد
شياف سرخ گرنه سبز بايد * كزان هر روز در دردش نمايد
شياف سرخ
به وزن سه درم از قلقطار آر * بسون « 7 » و شادنه چندان به كار آر
هامش
( 1 ) - سخته : سنجيده شده ، وزن شده .
( 2 ) - اشق زرنيخ : در نسخهء اصل ( اشق و زرنيخ ) .
( 3 ) - ابازوى : با او .
( 4 ) - مايه : اصل هر چيز .
( 5 ) - زرده خايه : زردهء تخممرغ .
( 6 ) - مردم : انسان .
( 7 ) - بسون : ظاهرا بمعنى « بساى » آمده است . به نظر مىرسد محتملا از مصدر « سونيدن » آمده باشد ، و اسم مصدر آن « سونش - ريزيدگى » در فرهنگها ضبط شده است .