تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 66

مساهمون:

ص٦٦
ازين سوده بگو در چشم مىكش * كه اين سرمه بود مر چشم را خوش و گرنه از شيافِ سبز بايد * شيافِ قلقطار او را بشايد

شياف سبز

1010 تو سه درم سنگ سخته « 1 » قلقطار آر * ز نيمى آن ، تو از زنگار بردار اشق ، زرنيخ « 2 » و بوره هم ببايد * كفِ دريا نباشد خود نشايد ازين هريك تو نيم از يك درم جوى * و نيمى زين ز نوشادر ابازوى « 3 » شيافى كن ازين در آب پيغن * ازو بگداز و اندر چشم مىزن آ 37 گرش نزدايد و دشوار گردد * ببايد داد تا مايه « 4 » ببرد 1015 پس آنگه آب زيره آب شكّر * به دو بر ريز گردد زود بهتر ز زرده خايه « 5 » مىبر درد برريز * ز رفتن آن‌كسى را گو بپرهيز و گر بر چشم بر سرخى بماند * و گه‌گه نيز آبى مىچكاند ز معجون و گلاب اندر چكانش * بدارو نيز صفرا را برانش

فى الجراب فى العين

جرب در زير پلك چشم مردم « 6 » * بسان گرّ باشد گر چو گندم 1020 و گر نو باشد و باريك باشد * اميد به شدن نزديك باشد شياف سرخ گرنه سبز بايد * كزان هر روز در دردش نمايد

شياف سرخ

به وزن سه درم از قلقطار آر * بسون « 7 » و شادنه چندان به كار آر
هامش
( 1 ) - سخته : سنجيده شده ، وزن شده . ( 2 ) - اشق زرنيخ : در نسخهء اصل ( اشق و زرنيخ ) . ( 3 ) - ابازوى : با او . ( 4 ) - مايه : اصل هر چيز . ( 5 ) - زرده خايه : زردهء تخم‌مرغ . ( 6 ) - مردم : انسان . ( 7 ) - بسون : ظاهرا بمعنى « بساى » آمده است . به نظر مىرسد محتملا از مصدر « سونيدن » آمده باشد ، و اسم مصدر آن « سونش - ريزيدگى » در فرهنگها ضبط شده است .