تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
ازين بر ديدگان بر مىپراكن * بِبَرَدْ زود و گردد چشم روشن سپيدى گر بزرگ و تار باشد * و دارو كردنش دشوار باشد شكر بايد سپيد و خالىِ « 1 » فار « 2 » * كف دريا و بوره گو بجا دار ازين هر داروى يك جزو بايد * همه چون سرمهء نرمش بسايد پس آنكه آن‌كسى كش چشم در دست * سپيدى چشم او تاريك كردست بگرمابه درون بايد شدن گرم * زمانى تا شود رگهاى وى نرم كه بيرون آيد او اندر زمانش * بگو زين دارو كن بر ديدگانش 985 بيك هفته اميدست كش زدايى * خداوندش بيابد روشنايى

فى الاشفار الزّايده

كسى كش مژگكان « 3 » باشد فزوده * و بينايى ز چشم او ربوده ببايد كند از آن طلخ « 4 » كبوتر * چكيده قطرهء ازگه « 5 » برو بر آ 36 و گر موىِ سر اندر چشم دارد * ز بهر آن ز چشمش آب بارد ببايد كند و چشمش داغ كرده * بسرمه آن چو پرّ زاغ كرده 990 و گرنه لختكى كيّه بخايد * بمالد موى و كيّه زو نمايد دگر روغن حلتيتش « 6 » بايد * به دو مىمالدش تا كم فزايد و گر بهتر نگردد پلكِ چشمان * بريدنْ بِهْ ، بدست اوستادان و گر داغش كند گو سوزنى جوى * كه باشد آن سرش باريك چون موى
هامش
( 1 و 2 ) - خالىفار : فضلهء موش ، نسخه اصل ( خالى و فار ) . ر . ك هداية المتعلمين ص 275 ص 276 . ( 3 ) - مژگكان : مژگان ( مژك + كاف تصغير + ا ، ن ، جمع ) . ( 4 ) - طلخ : زهره . ( 5 ) - ازگه : بموقع ، در موقع . ( 6 ) - حلتيتش : در نسخهء اصل ( حلتبش ) .