ازين بر ديدگان بر مىپراكن * بِبَرَدْ زود و گردد چشم روشن
سپيدى گر بزرگ و تار باشد * و دارو كردنش دشوار باشد
شكر بايد سپيد و خالىِ « 1 » فار « 2 » * كف دريا و بوره گو بجا دار
ازين هر داروى يك جزو بايد * همه چون سرمهء نرمش بسايد
پس آنكه آنكسى كش چشم در دست * سپيدى چشم او تاريك كردست
بگرمابه درون بايد شدن گرم * زمانى تا شود رگهاى وى نرم
كه بيرون آيد او اندر زمانش * بگو زين دارو كن بر ديدگانش
985 بيك هفته اميدست كش زدايى * خداوندش بيابد روشنايى
فى الاشفار الزّايده
كسى كش مژگكان « 3 » باشد فزوده * و بينايى ز چشم او ربوده
ببايد كند از آن طلخ « 4 » كبوتر * چكيده قطرهء ازگه « 5 » برو بر
آ 36 و گر موىِ سر اندر چشم دارد * ز بهر آن ز چشمش آب بارد
ببايد كند و چشمش داغ كرده * بسرمه آن چو پرّ زاغ كرده
990 و گرنه لختكى كيّه بخايد * بمالد موى و كيّه زو نمايد
دگر روغن حلتيتش « 6 » بايد * به دو مىمالدش تا كم فزايد
و گر بهتر نگردد پلكِ چشمان * بريدنْ بِهْ ، بدست اوستادان
و گر داغش كند گو سوزنى جوى * كه باشد آن سرش باريك چون موى
هامش
( 1 و 2 ) - خالىفار : فضلهء موش ، نسخه اصل ( خالى و فار ) . ر . ك هداية المتعلمين ص 275 ص 276 .
( 3 ) - مژگكان : مژگان ( مژك + كاف تصغير + ا ، ن ، جمع ) .
( 4 ) - طلخ : زهره .
( 5 ) - ازگه : بموقع ، در موقع .
( 6 ) - حلتيتش : در نسخهء اصل ( حلتبش ) .