به وزن دو درم زين هريكى خواه * بديگر چيزها بنمايمت راه 35 آ
و مر و انزروت و صبر و افيون * و خون ساوشان بايدت موزون
ازين هريك به وزن يك درم خواه * به آبش شافه كن گر خود بَرى راه 965
و گر خواهى كه ريشش پخته گردد * خداوندش ز دردش رسته گردد
شياف كندرو فرماى او را * و راه اين همه بنماى او را
صفت شياف كندرو
به وزن ده درم از كندر [ و ] جوى * اشق بايد گزيده نيمهء زوى « 1 »
و هم چندان اشق ، از انزروت آر * به وزن دو درم كركم بجادار
شيافش كن به آب حلبه اندر * قروح چشم را تو زو بمگذر 970
زخم چشم
كسى كز زخم چشمش درد باشد * و گر چيزيش خسته كرد باشد
ز خون خوچكى « 2 » نيك اندرو ريز * ز رفتن گو شبانروزى بپرهيز
ز زرده خايه « 3 » بايد نيك پخته * نبيد و پلپل اندرهم سرشته
يكى مرهم كن و بر چشم بر نه * نيابى خيم « 4 » را در چشم زين به 975
البياض فى العين
كسى كش اوفتد بر چشمكان بر * سپيدى بر سياه ديدگان بر 35 ب
اگر باريك باشد خوار « 5 » باشد * كسى را كش به دو تيمار « 6 » باشد
كف دريا بجوى و كنجده جوى * شكر بازو « 7 » بكوب و دارو كن زوى
هامش
( 1 ) - زوى : از او .
( 2 ) - خوچه : تاج خروس .
( 3 ) - خايه : تخممرغ .
( 4 ) - خيم : چركى كه در گوشههاى چشم بهم رسد .
( 5 ) - خوار : آسان ، سهل .
( 6 ) - تيمار : خدمت و غمخوارى و محافظت كسى كه بيمار بود .
( 7 ) - بازو : با او .