حبِ ياره و گرنه فيقرا را * به دو ده گرنه حبّ قاقيا را
950 پس آنگه زان ذرور زرد بايد * به چشم اندر ازينش كرد بايد
ذرور « 1 » زرد
به وزن سه در مسنگ انزروت « 2 » آر * شياف مامشا سه درم بجا آر
به وزن دو درم از صبر بايد * حضض از صبر كمتر هم نشايد
درم سنگى ز كركم نيك بگزين * كف دريا ببايد نيمهء زين
ذرور زرد نيكت ياد كردم * بدين بسيار كس را شاد كردم
فى القروح فى العين
955 كسى كش اندرون چشم ريش « 3 » است * و هر روزيش دردِ چشم بيش است
از آن مطبوخ كاندر بابِ ديگر * بدردِ چشم گفتم گو همى خور
و گر بهتر نگردانَدْشْ اسهال * رگش بگشاى زود از دست قيفال
شياف اسفيد بايد نيك با شير * كه در چشمش كنى هر روز با شير
كه روزى دو سه ، استعمال كردى * و پيش از دارو نيز اسهال كردى
960 لعاب كرتنه « 4 » بايد ز كتان * بچشمش در چكان هر بامدادان
كه دردش كم شود به گرددش كار * بچشمش در چكان اشياف اوبار
شياف اوبار « 5 »
ز اسفيداج و كحل و قلميا جوى * و لختى « 6 » كند رو با توتيا جوى
هامش
( 1 ) - ذرور ؛ بفتح اول : داروى خشك سوده يا كوفته ، پراكندنى يا پاشيدنى در چشم و جراحات .
( 2 ) - انزروت : در نسخهء اصل ( انذروت ) .
( 3 ) - ريش : جراحت ، زخم .
( 4 ) - كرتنه : عنكبوت ، كار تنك .
( 5 ) - اوبار ؛ جمع و بر ( بفتح اول و دوم ) : چرك ، شوخ .
( 6 ) - لختى : به مقدار كم ، اندكى .