تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
920 سعال « 1 » و تعب « 2 » دارد با حرارت * مرين كس را كنم نيكو اشارت ازين مطبوخ بايد خورد هر روز * به وزن سى درم تا بُودْ پيروز

مطبوخ آخر

ز عنّاب و ز انجير و ز مويز * بنفش و سوس و سگپستان بود نيز ب 33 نبات اندر به جوش « 3 » آبش برون آر * بگو هر روز مىخور زو به مقدار و گرنه شربتى مطبوخ بگزين * كه صفرا را دهد آرام و تسكين 925 گر از سرما بود گو آرسپندان * طعامى كن بخور هر بامدادان دگر شونيز گو ، دايم بينبوى « 4 » * به آب گرم گو ، سر را همى شوى گر از خورشيد گرم آيد ز كامش * ز گرماوه « 5 » برآيد زود كامش فرو بينى كنش دهنِ « 6 » بنفشه * و بر سر سركه و روغن هميشه بينبويانش كافور و گلابا « 7 » * مگر كم شود زخم آفتابا 930 گرش مىزرد كاب آيد ز بينى * نشان بلغم آنجا مىبينى ز كافورش بخورى « 8 » كن به آتش * ببندد زود زود آن آب ناخوش دگر لختى « 9 » سبوس و سك عجين كن « 10 » * بسايه خشك كن پس دود زين كن و گرنه مجمرى آتش بيفروز * برو بر سندروس علك مىسوز

فى الرّمد

كسى كز درد چشمش بىقرارست * بچشمش سرخ‌رگها بىشمارست
هامش
( 1 ) - سعال : سرفه . ( 2 ) - تعب ؛ بفتح اول : خستگى . ( 3 ) - به جوش : بجوشان ، جوشيدن در اين كتاب اغلب در معنى متعدى آمده است . ( 4 ) - انبوييدن : انبويانيدن ، بوييدن . ( 5 ) - گرماوه : گرمابه . ( 6 ) - دهن ؛ بضم اول : روغن . ( 7 ) - گلابا آفتابا : الف در آخر هر دو مصراع الف اطلاق است . ( 8 ) - بخور ؛ بفتح اول : هر مادهء خوشبويى كه در آتش ريزند و بوى خوش دهد . ( 9 ) - لختى : به مقدار كم ، اندكى . ( 10 ) - عجين كردن : خمير كردن .