تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 55

مساهمون:

ص٥٥

فى السّرسام

كسى كش علّتِ سرسام باشد * ز دردِ سَرْشْ بىآرام باشد علاجش رگ گشادن باشد اوّل * طلا كن « 1 » بر سرش كافور و صندل طبيعت نرم دارش به آب آلو * بگو كشكاب خور در آب كيغو ز شير مردم و دهن بنفشه * بسر بر مىطلى « 1 » بايد هميشه و نيك باشد گلاب و نيز كافور * گر آن بويد شود آن درد زو دور « 2 » 850 طعامش برگ اسفاناخ پخته * بسمن « 3 » گاو روزى برگذشته

مطبوخ لذلك

و گر بهتر نگردد گو ، هليله * بپز با سوس و با عنّاب و بليله و سگپستان و پس خرماىِ هندو * بنفشه بايد و زان نيك آلو كزين مطبوخ « 4 » لختى خورده آمد * بجايش نيك كارى كرده آمد شرابى پز مرو را از بنفشه * بدهن « 5 » لوز گو ، مىخور هميشه 855

فى السّكته

گر از سكته كسى بيمار باشد * بسان مردهء چون زار باشد 31 آ كه روىِ وى سياه و تار گردد * و گرنه سرخ چون گلنار گردد و گرنه سبز گردد اين نشانست * كه وى از علّت خون خود چنانست ز هر دو دست وى قيفال بگشاى * و گرنه گو حجامت كن ابرپاى « 6 » و گرنه گو ، رگِ صافن ز پايش * بِزَنْ تا چون بود اين آزمايَشْ 860 پس آنگه سركه و گُل روغن « 7 » آور * ازو هر ساعتى مىريز بر سر
هامش
( 1 ) - طلا ، طلى : اندود . ( 2 ) - دور : در نسخهء اصل ( زود ) . ( 3 ) - سمن ؛ بكسر اول و فتح ثانى : فربهى ، چاقى ، اينجا بمعنى چربى و روغن است . ( 4 ) - مطبوخ : جوشانيده ، دم‌كرده . ( 5 ) - دهن ؛ بضم اول : روغن . ( 6 ) - ابر : بر . ( 7 ) - گل روغن : روغن گل .