تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
طلى « 1 » كن زعفران و سركهء تيز * به پيشانيش بر مىمال و مستيز « 2 »

فى الشّخوص

شخوص آنست كه نه جنبد نه گويد * نداند مر ترا نه چيز جويد و ليكن چشم وى بينى گشاده * ابر جاى دو چشمش ايستاده نيايد چشم وى يك لخت « 3 » برهم * و گرچه برهم افشاريش بستم « 4 » شخوص از بهر آنش نام كردند * بدانك نام وى نه خام كردند 880 علاجش جاى ديگر خود بگفته * درآر باب سبات و باب سكته كزان دارو نگردد زود بهتر * ز دهن ز نبقش برريز بر سر به دو در كرده لختى از فربيون * و نيك بگداخته آورده معجون « 5 » و گرنه جندبيدستر « 6 » ابر « 7 » سر * طلى « 8 » كن فرفيون بازو « 9 » برابر 32 آ و گرنه سركه جوى و شحمِ حنظل * و لختى خوارمايه اصل حرمل 885 طلى كن بر سرش بر هر زمانى * مگر گيرد ازين علّت كرانى « 10 »

فى الصّرع

گر از بلغم كسى مصروع گردد * كه دندان بر لبانش بر ببندد علاجش زود معده پاك كردن * يكى شربت ز قاقايا به خوردن و گرنه حبّ ياره بايد او را * مگر از قاقيا بِهْ شايد او را
هامش
( 1 ) - طلى كردن ، طلا كردن : اندودن . ( 2 ) - مستيز : ستيزه مكن ، نهى از مصدر ستيزيدن بمعنى نافرمانى كردن . ( 3 ) - يك لخت : اندكى . ( 4 ) - بستم : با ستم ، به زور . ( 5 ) - معجون : دارويى مركب از چند دوا كه باهم مخلوط كرده باشند . ( 6 ) - بيدستر : در نسخهء اصل ( بيداستر ) . ( 7 ) - ابر : بر . ( 8 ) - طلى كردن : اندودن . ( 9 ) - بازو : با او . ( 10 ) - كران گرفتن : بر كنار شدن ، اينجا مجازا بمعنى شفا يافتن .