و گر رويش نه سرخ و نه سياهست * و نه سبز است زين سو خود نه زانست
سپندان خوش آر و سركهء تيز * و جندبيستر با او برميز
سرش بستر « 1 » وزين بر سَرْشْ انداى * طلا را چيز جز زين تو مفرماى
865 پس آنگه خربق و يك لخت كندش * بهبينى دَمْشْ تا باز آيَدَشْ هُشْ
بينبويانش « 2 » مشك و گر « 3 » رياحين * سداب ترّ بايد نزد بالين
فى السّبات
سبات آنست كه پندارى كه خوابست * نه نطق « 4 » و ، نه سؤالت را جوابست
علاجش موى ، پاك از سر ستردن * طلى كردن « 5 » برو بر دهنِ « 6 » پيغن
ب 31 و گرنه جندبيدستر تو در خل « 7 » * طلى كن بر سرش تو باز خردل
870 و گر بهتر نگردد حُقنه « 8 » بايد * كه اين علّت بحقنه بِهْ گشايد
مگر من حقنه را نسخه نكردم * در اين نامه « 9 » به دو حيله « 10 » نكردم
ز كتبِ « 11 » اوستادان باز جويش * پس آنگه دردمندان را بگويش
و گر حقنه نسازد كس ، بِهْ آيد * اگرچه دردها را هم گشايد
كه كارى زشت باشد سخت حقنه * ازو در تن بود بسيار فتنه
875 سبات ار به نگردد زانكه گفتيم * بلى داروى ديگر باز جستيم
هامش
( 1 ) - ستردن : تراشيدن ، پاك كردن .
( 2 ) - انبويانيدن : بوى خوش به كسى بويانيدن .
( 3 ) - گر : يا .
( 4 ) - نطق ؛ بضم اول : سخن گفتن .
( 5 ) - طلى كردن : اندودن .
( 6 ) - دهن ؛ بضم اول : روغن .
( 7 ) - خل ؛ بفتح اول و تشديد ثانى : سركه .
( 8 ) - حقنه ؛ بضم اول و فتح ثالث : داخل كردن دواى مايعى را بوسيلهء آلتى مخصوص از راه مقعد در رودهها براى روان كردن شكم بيمار ، اماله .
( 9 ) - نامه : كتاب .
( 10 ) - حيله : چاره .
( 11 ) - كتب ؛ بضم اول و دوم : كتابها ، در اينجا بسبب حفظ وزن شعر به تخفيف آمده .