تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
سك « 1 » پرورده بايد با طريفل * و گرنه لختكى آب سفرجل و گرنه باديان خشك شكّر * هليله نيز گو با او همى خور 815 گر از خون باشدش قيفال « 2 » بگشاى * گلاب و روغن گُلْ بر سر انداى « 3 » گر از بلغم بُوَدْ از حبّ ياره * ببايد خورد تا گيرد كناره 29 ب و گرنه گو ، ز حبّ قاقيا جوى * كه جويد گو ، ز مردِ آشنا « 4 » جوى و گر ، نه خود « 5 » بياميزى بِه آيد * كه نه آنكش تو آميزى بشايد

صفت حبّ قاقيا

يكى مثقال از ياره و حنظل * دو دارى خود نبايد هيچ حرمل 820 سطو خودّوس بايد نيم مثقال * ز تربد همچنان بايد به‌هرحال وزان سقمونياى نيك بايد * به وزن دانگْ سنگى كم نشايد به آبش حب كنى يك خوردن آيد * كه خوردى درد را راحت فزايد طلى « 6 » را جندبيدستر و خردل * و پلپل بايد او را جاى صندل طلا كن « 6 » بر سرش بر ، آب شمشاد * شود دردش كم و هم بشكند باد 825 و گر زين دارو آميزى بروغن * وزان روغن همى در بينى افكن طلى كن « 6 » بوشِ دربندى و فوفل * شياف مامشا افيون و صندل

فى الدّوار

كسى كش سر بگردد هر زمانى * ببايد جست از دردش نشانى كه چشمان و رخانش سرخ بينى * ز خون باشد نبايد گر نشينى
هامش
( 1 ) - سك : سركه . ( 2 ) - قيفال : يكى از وريدهاى بازو . ( 3 ) - انداى : امر از مصدر اندودن . ( 4 ) - آشنا : مطلع بامرى ، عارف از كارى ، آگاه . ( 5 ) - و گر ، نه خود بياميزى به آيد : و اگر خود نياميزى بهتر است . ( 6 ) - طلى ، طلا كردن : اندودن .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 53 | حكيم ميسرى / برات زنجانى