890 گر از سودا بود لختى فتيمون * بيارد از تنش سودا به بيرون
و گر معجون صرع آرى بُوَدْ بِهْ * كه وى مصروع را خود زين همه بِهْ
سداب ترّ را دايم بههرحال * بينبويانش « 1 » و در بينى همى مال
و گرنه غاليه گر مشك و عنبر * بهبينى باز كن انداى « 2 » بر سر
گر از خون باشد اين ، صافن گشايش * و گرنه گو حجامت كن ز پايش
895 ضمادى از نبيد و علك و سنبل * ز علك رومى و از لختكى گل
بياميز و بمعده بر طلى كن * ز شير و ترها « 3 » گو احتما كن
معجون الصّرع
ب 32 ازين معجون ديگر گو همى خور * كه اين مصروع را نيكست و درخور « 4 »
ز غاريقون و وجّ و زنجبيل آر * سطو خودّوس بايد نيز بسيار
و سنبل جوى و پلپل لختكى « 5 » خواه * و اين با انگبين جويد ، بَرَدْ راه
900 بكوب و بانگبين اندر بياميز * شود معجونِ خوش نه تلخ و نه تيز
ازو هر بامدادى گو همى خور * به وزن يك درم گر « 6 » نيز كمتر
فى الكابوس
كه كابوس ابتداىِ صرع باشد * مكن غفلت كه وى را فرع باشد
گر از خون باشدش بگشاى صافن « 7 » * برون كن خون ز تن تا گردد ايمن « 8 »
گر از بلغم بود اسهال بايد * ز حبّ ياره استعمال بايد
905 و گرنه حب قاقايا بياميز * مكن سستى بَرو فتنه مينگيز
هامش
( 1 ) - انبويانيدن : بويانيدن .
( 2 ) - انداى : صيغهء امر از مصدر اندودن .
( 3 ) - ترها : ترهها .
( 4 ) - درخور : مناسب ، لايق .
( 5 ) - لختكى : به مقدار كم .
( 6 ) - گر : يا .
( 7 ) - صافن ؛ وريد صافن : يكى از دو وريد درشت سطحى ساق پا كه از پشت قوزك خارجى پا به طرف سطحى خلفى ساق پا امتداد مىيابد و در ناحيهء زانو بوريد ركبه در سطح خلفى مىريزد .
( 8 ) - ايمن : سالم ، بىبيم .