800 طعامش زيربا « 1 » بايد بشكّر * و گرنه آب غوره گو همى خور
پس از بادام شيرين گير روغن * يكى قطره ازو در بينى افكن
گر از خون خيزدش اين درد بگشاى * رگ قيفال « 2 » در ساعت « 3 » ابرجاى « 4 »
آ 29 گر از بلغم بود نه از خمارا « 5 » * ببايد خورد حبّ قاقيا را
و گر درد از نبيد « 6 » خام گيرد * ز كافور و گلاب آرام گيرد
805 گرش درد از جماع و رنج خيزد * ز آب سرد مى بر سَرْشْ ريزد
بينبويانْشْ « 7 » از دهنِ بنفشه * سرش مىچرب بايد زو هميشه
طعامش زردهء خايه « 8 » به آيد * و گرنه گوشت « 9 » آبه هم بشايد
و گر زخمى رود ناگاه بر سر * رگش بگشاى وقت تنگ منگر
يكى شافه بياميزش ز صابون * مگر اسهال درد آرد به بيرون
810 طعامش گوشت بايد زانِ مرغان * بينبويانْشْ مرزنگوش و ريحان
ز برگ مورد و از آب سفرجل « 10 » * ضمادى « 11 » كن بسر برنِهْ ز اوّل
كه گز مازك بود با قاقيا بِهْ * همه بر هم سِرِش « 12 » بر درد برنِهْ
فى الشّقيقه
بگويم مر علاج نيم سر را * بخاصّه گر بود از درد صفرا
هامش
( 1 ) - زيربا : زيره با ، آش زيره .
( 2 ) - رگ قيفال : يكى از وريدهاى بازو .
( 3 ) - در ساعت : فورا ، بدون درنگ .
( 4 ) - ابرجاى : برجاى .
( 5 ) - خمار ؛ بضم اول : ملالت و دردسرى كه پس از رنج نشأه شراب ايجاد شود ، خمارا در اصل « خمار را » بوده است رجوع كنيد به بيت 142 و توضيح حاشيه .
( 6 ) - نبيد : شراب .
( 7 ) - انبويانيدن : بوى خوش به كسى بويانيدن .
( 8 ) - خايه : تخممرغ .
( 9 ) - گوشتآبه : آبگوشت .
( 10 ) - سفرجل : به ، آبى .
( 11 ) - ضماد : مرهم ، دارويى كه روى زخم گذارند .
( 12 ) - سرش : سرشته كن ، مخلوط كن ( امر از مصدر سرشتن ) .