تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
ز علك رومى آر و از انيسون * ز هريك دانگ سنگى جوى موزون « 1 » پس از سقمونيا يك دانگ و يك نيم * درين كن تا شود بىترس و بىبيم 770 بكوب اين داروها و آب اندرش ريز * كه تر گردد به آب ، آنگه حب آميز به وزن سه درم زين خشك سوده * يكى خوردن بود نيك آزموده بگو ، گر به نگردد آنگهى حال * پياز عنصل اندر درد مىمال طلى « 2 » بايد به دو بر طلخ « 3 » بادام * به آتش سوخته با سركهء خام آ 28 دگر بارى كتان مىمال در درد * مگر آبى برون آيد از آن درد 775 پس آنگه زان پياز نرگس آور * ببر آبش همى مالَشْ به دو بر و گرنه شحم حنظل لختكى « 4 » جوى * به سركه داءِ « 5 » ثعلب را همى شوى و گر بهتر نگردد زو بنالد * ز سير كوفته در درد مالد

فى النّخاله

كسى كو را ميانِ مويش اندر * پديد آيد سبوسه « 6 » نيك بنگر گر از خون اوفتد فصدش « 7 » بفرماى * رگ قيفال او را زود بگشاى 780 هليله بايدش در آب كيغو * بجوشيده به دو در نيز آلو ازين اسهال را « 8 » بايدش خوردن * كه زو افزايد او را پاكى تن طلا « 9 » بايد سك « 10 » و آب چغندر * گِلِ فيمونيا « 11 » هر سه برابر
هامش
( 1 ) - موزون : وزن‌شده ، سنجيده . ( 2 ) - طلى ؛ بكسر اول : اندود . ( 3 ) - طلخ : تلخ . ( 4 ) - لختگى : كمى . ( 5 ) - داء : در نسخهء اصل داى . ( 6 ) - سبوسه : خشكيى باشد مانند سبوس كه در سر آدمى پيدا شود ؛ حزازه . ( 7 ) - فصد ؛ بفتح اول و سكون ثانى و ثالث : رگ زدن . ( 8 ) - اسهال را : براى اسهال . ( 9 ) - طلا ، طلى : اندود . ( 10 ) - سك ؛ بكسر اول : سركه . ( 11 ) - گل فيمونيا : به نظر مىرسد « گل قيموليا » درست باشد .