تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
بخطمى سر ببايد شستن او را * و طلخ گاو « 1 » بايد جستن او را پس از خطمى بطلخ گاو سر را * ببايد شست بارى سر ، دگر را « 2 » پس آنكه سركه جوى و روغن ورد « 3 » * ببايد هر شبى زان بر سرش كرد 785 دگر مطبوخ افتيمون بجوشد * يكى خوردن ازين پر معده نوشد رهد وى بىگمان زين علّت و درد * نگر تا اينكه گفتم خود توان كرد گر اطريفل خورد خود زود مويش * سيه گردد و هم پاكيزه رويش و گرنه گو حب ياره بخور زود * كه اسهال اوفتيدش درد به بود 28 ب

فى الصّداع

كسى كش درد گيرد سر ز صفرا * جز از آب اسفيوش او را مفرما 790 [ د ] گرش مطبوخ ساز از آب آلو * هليله نيز با خرماى هندو بنفش و سوس و سگپستان و لكور * و لختى اندرو كن ورد احمر « 4 » و اصل « 5 » باديان و برگ سبنكور * درو كن تا شود مطبوخ با نور « 6 » و گر خواهى درين كن نيز عنّاب * در آغاز « 7 » اين همه يك روز در آب بجوشش آنگهى آبش برون گير * بگويم آنگهى تو كار چون گير 795 درو كن لختكى سقمونيا خرد * كه اسهال افكند خود دردسر بُرْدْ كزين بهتر نگردد ، گو چنين كن * طريفل جوى و در اسكنجبين كن ازين هر بامدادى گو همى خور * مگر كين دردسر گردَدْشْ كمتر طلا « 8 » بايد گلاب و سركهء خام * بسر بر ، تا دهَدْش « 9 » از درد آرام
هامش
( 1 ) - طلخ گاو : زهرهء گاو . ( 2 ) - ببايد شست بارى سر ، دگر را : سر را بار ديگر ببايد شست . ( 3 ) - ورد : گل سرخ . ( 4 ) - ورد احمر : گل سرخ . ( 5 ) - اصل : ريشه . ( 6 ) - بانور : خوب ، نورانى ( به اين معنى در فرهنگ‌ها ديده نشد ) . ( 7 ) - آغازيدن : خيسانيدن ، تر كردن ، نم كردن . ( 8 ) - طلى / طلا : هرچه آن را درمالند بر چيزى ، اندود . ( 9 ) - دهدش : ( دهد + ش ) ، او را دهد .