گناهم بيش زان كين يك گناهم * به بيهوده به گردن برنخواهم
گرم يزدان بفرمايد جزا را * نبيند جز ز من كس بافرا « 1 » را
الهى بر تن من بر ببخشاى « 2 » * ز دل زنگار بيراهيم بزداى
مرا توفيق ده تا بر زبانم * بجز از راستى چيزى نرانم 755
بگفتيم آنچه ما را سودمند است * و يا گفته شد آن كز وى گزند است
كنون از موى سر تا ناخن پاى * بگويم درد را دارو بيك جاى
فى داء الثعلب
ندانى تو كه داء ثعلب كدامست * چراكش داء ثعلب نيز نامست
كه مر روباه را زين درد هر سال * بريزد موى و گردد سخت بدحال
هرآن مردى كه اين دردش بگيرد * بريزد موى ليكن زو نميرد 760
بثور زشت بر رويد ز رويش * بريزد زان بثور زشت مويش « 3 » 27 ب
كسى كز درد ريش « 4 » داء ثعلب * نيارامد همى نالد همه شب
ببايد خوردنش صبر و هليله * درو سقمونيا بازو « 5 » بليله
گرش بهتر نگردد حب « 6 » ياره * خورد اين درد زو گيرد كناره
صفت حبّ ياره
ز ياره يك درم افزون نبايد * هليله زرد زين كمتر نشايد 765
ز تربد هم ببايد نيز چندان * ز افتيمون ببايد نيمهء آن
ز غاريقون دو دانگ آورد احمر * كتيرا نيز با او هم برابر
هامش
( 1 ) - بافرا : ؟ ( بانوا ) از هر كلمهء ديگر مناسبتر است .
( 2 ) - بخشاييدن : رحم كردن ، شفقت كردن .
( 3 ) - مويش : در نسخهء اصل ( رويش ) .
( 4 ) - ريش : جراحت ، زخم .
( 5 ) - بازو : با او .
( 6 ) - حب ؛ بفتح اول : مادهء دارويى جامد كه براى سهولت بلع آن را به صورت گلولهاى كوچك درآوردهاند ، قرص .