تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 49

مساهمون:

ص٤٩
گناهم بيش زان كين يك گناهم * به بيهوده به گردن برنخواهم گرم يزدان بفرمايد جزا را * نبيند جز ز من كس بافرا « 1 » را الهى بر تن من بر ببخشاى « 2 » * ز دل زنگار بيراهيم بزداى مرا توفيق ده تا بر زبانم * بجز از راستى چيزى نرانم 755 بگفتيم آنچه ما را سودمند است * و يا گفته شد آن كز وى گزند است كنون از موى سر تا ناخن پاى * بگويم درد را دارو بيك جاى

فى داء الثعلب

ندانى تو كه داء ثعلب كدامست * چراكش داء ثعلب نيز نامست كه مر روباه را زين درد هر سال * بريزد موى و گردد سخت بدحال هرآن مردى كه اين دردش بگيرد * بريزد موى ليكن زو نميرد 760 بثور زشت بر رويد ز رويش * بريزد زان بثور زشت مويش « 3 » 27 ب كسى كز درد ريش « 4 » داء ثعلب * نيارامد همى نالد همه شب ببايد خوردنش صبر و هليله * درو سقمونيا بازو « 5 » بليله گرش بهتر نگردد حب « 6 » ياره * خورد اين درد زو گيرد كناره

صفت حبّ ياره

ز ياره يك درم افزون نبايد * هليله زرد زين كمتر نشايد 765 ز تربد هم ببايد نيز چندان * ز افتيمون ببايد نيمهء آن ز غاريقون دو دانگ آورد احمر * كتيرا نيز با او هم برابر
هامش
( 1 ) - بافرا : ؟ ( بانوا ) از هر كلمهء ديگر مناسبتر است . ( 2 ) - بخشاييدن : رحم كردن ، شفقت كردن . ( 3 ) - مويش : در نسخهء اصل ( رويش ) . ( 4 ) - ريش : جراحت ، زخم . ( 5 ) - بازو : با او . ( 6 ) - حب ؛ بفتح اول : مادهء دارويى جامد كه براى سهولت بلع آن را به صورت گلوله‌اى كوچك درآورده‌اند ، قرص .