تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 47

مساهمون:

ص٤٧
طعامش نار « 1 » با گر آب غوره * نبايد خوردن او را هيچ زيره دگر سمّاق و گرنه خلّ « 2 » خمر « 3 » آر * طعامش ده ازو تا به شود كار 720 گرش اسهال صفرا بود جلّاب « 4 » * خورد او گر طبيعت خواهدش آب گرش اسهال سودا بود و بلغم * بساز او را همى تدبير محكم بجاى آبش آب انگبين ده * ز آب انگبينش آن گزين به مده كس را دو مسهل در يكى روز * مشو ناباك استادى بياموز كزو ايمن نباشد كس ز جانش * سيه گردد بر آن‌كس بر جهانش 725 نصيحت از من اى شاگرد بپذير * ازين در ، كت نمودم ، علم برگير كسى كايد ز بيمارى به بيرون * بياموزى كه آن تدبير او چون مرو را داشتن دشوار باشد * كه او با رنج و با آزار باشد بيك هفته به حال دردمندان * بدارش هم بدان دارو و درمان از آن دارو كه مىداديش مىده * بدين تدبير حال وى شود به 730 مرو را گو نگهدار احتما « 5 » را * سبك چيزى گزينش مر غذا را بيك هفته‌اش نبايد چيز خوردن * و نه بر آرز « 6 » [ و ] بر صبر كردن 26 ب نه گرمابه نه بيدارى نه رفتن * تمتّع « 7 » نه ، نه باده هيچ جستن
هامش
( 1 ) - با : آش ، نار با : آش نار . ( 2 ) - خل : سركه . ( 3 ) - خمر : شراب . توضيح : سركهء خمرى نوعى از سركه است . ر ك هداية المتعلمين ص 313 . ( 4 ) - جلاب : گلاب . ( 5 ) - احتما : پرهيز . ( 6 ) - آرزو : مجازا بمعنى غذا آمده است . در متون قديم به همين معنى مجازى آمده است از آن جمله « پس عارف را در دنيا همچنان بايد بودن كه كودك شيرخواره كه شير دايه همى خورد و دل بر مادر همى دارد . چنين بايد عارف را : آرزوى از دنيا همى خورد و دل بر عقبى همى دارد كه آن بجاى مادر است « رونق المجالس » . و در شاهنامه آمده است :« چنين داد پاسخ كه از بيش خورد * مگر آرزو باز گردد به درد »( 7 ) - تمتع : برخوردارى ، مقاربت .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 47 | حكيم ميسرى / برات زنجانى