كزو بريان كنى بميان سيبى * نباشد هيچ زو درد و نهيبى
كزان انطاكى آرى برگزيده * بسيب اندر توش « 1 » زى وى رسيده
705 ازو بر طبع مردم دارو آميز * مكن تو بر گزافه « 2 » داروى تيز
نگر از دانگ سنگى بيشتر زان * بكس ندهى كه گردد بىتن و جان
و گر كس را نباشد علّت تيز * ز نيم از دانگ سنگى بيش پرهيز
ز داروها همه هرچه سليم « 3 » است * تو آن بگزين كز آن نه ترس و بيم است
هليله « 4 » گر بنفشه گر « 4 » كه آلو * شراب ورد كن « 5 » خرماى هندو
710 گر افتيمون و گرنه شحم حنظل * و گرنه مسهلى ساز از طريفل
و بسبايه ، سنا و شاهترّه * و صبر و تر بد و از نيك ياره
ز مغز لكور و گر آب لبلاب * همه اسهال آرد زود بشتاب
ازين هيچيز « 6 » در تن ضعف نارد * بجز علّت به آسانى نيارد
ازين دارو بديگر بىنيازى * بمگذر زو اگر داروى سازى
715 كه تربد بود بىداروى ديگر * مده كس را يكى مثقال برتر
بمطبوخ « 7 » اندرون باشد سه مثقال * ازين كمتر نشايد در همه حال
آ 26 و گرش اسهال بافراط اوفتيدست « 8 » * وزين دارو مرو را غم رسيد « 9 » ست
شراب سيب گر زانِ سفرجل « 10 » * بلختى « 11 » اسفيوشش ده ز اوّل
هامش
( 1 ) - توش : حرارت ، گرمى . در نسخهء اصل ( نوش ) .
( 2 ) - گزافه : بسيار .
( 3 ) - سليم : سالم ، بىعيب .
( 4 ) - گر : يا .
( 5 ) - ورد ؛ بفتح اول : گل ، گل سرخ .
( 6 ) - هيچيز : هيچچيز .
( 7 ) - مطبوخ : جوشانيده ، دمكرده ، پخته شده .
( 8 ) - افتيدن : افتادن ، افتيدست : افتاده است .
( 9 ) - رسيدست : رسيده است .
( 10 ) - سفرجل ؛ بفتح اول و ثانى و رابع : به ، آبى .
( 11 ) - لختى : اندكى ، كمى .