دو دانگ از شحم حنظل خوردن و آن « 1 » * براندازد مفاصل بلغم آسان
ز غاريقون يكى مثقال بگزين * يكى خوردن نباشد بيشتر زين
ز بسبايه مده بيش از دو مثقال * و گرنه پس تبه گرداندش حال
ز افتيمون سه مثقالست تا پنج * كزين بيش آيد اندر تن بود رنج
670 هليله خورد [ ه ] را آبش « 2 » به آيد * كه ثفلش « 3 » مردمان را غم فزايد
ز ده مثقال تا به بيست منديش « 4 » * و گر باشد يكى خوردن ازين بيش
ب 24 سه مثقال از بنفشه خوردى تام * بمطبوخ اندرون بفزاى ناكام « 5 »
ز مغز لكور و خرماى هندو * ز هريك ده درم سنگست زين دو
سه مثقالست يك خوردن زياره * و گرچه طبع باشد دارو خواره
675 بمطبوخ از سنا و شاه تره * ز هريك راست بر كردار « 6 » ياره
ز داروها كه با بيمست حذر كن * علاج از داروهاى بىخطر كن
ز مازريون وَزْ سرمه و كندوش * ز جبلاهنگ وَزْ خربق و هليوش
بگوز ماثل وَزْ بنج و افيمون * مده زان هيچكس را تو دگرگون
كه قى را داروى خواهى چنين كن * شبتْ بَرگْ اندر آب انگبين كن
680 دگر آب ترب در انگبين ده * كه قى را نيست خود دارو ازين به
و گرنه كنگزد دارى سليم است * ز كنگر زد ترا نه هيچ بيم است
كه دارو بر كسى اسهال بسيار * كند تا گردد آنكس زود بىكار
مرو را گو بگرماوه درون شو * زمانى باش پس آنگه برون شو
ز پست « 7 » سنجدش ده تا شود به * و يا وى را ز پست « 7 » ناردان ده
هامش
( 1 ) - و آن : در نسخهء اصل ( دان ) .
( 2 ) - آب : ادرار ، پيشاب .
( 3 ) - ثقل ؛ بضم اول : آنچه دفع شود از معده ، مدفوع .
( 4 ) - منديش : مينديش ، انديشه مكن .
( 5 ) - ناكام : ناچار .
( 6 ) - بركردار : به صورت ، به شكل ، مانند .
( 7 ) - پست ؛ بفتح يا بكسر اول : هر نوع آرد .