تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 43

مساهمون:

ص٤٣
ببالد « 1 » سنگ زود اندر مثانه * بكلكه « 2 » ، گر ، بدين هر دو ميانه ز تخم خربزه هر دو به شكر * چگونه كودكان را هست درخور 650 ز داروها مريشان را بجز زين * مكن تدبير و جز زين چيز مگزين نگر تا هيچ دارو نيز خوردست * و دارو خود برو اسهال كردست گرش دارو نخوردست زو حذر كن * مرو را تو ازين خود باخبر كن و گر گويد كه خوردم نيز دارو * نيامد بر تنم زو رنج و آهو « 3 » بپرس از طبع وى يا سخت يا نرم * مزاجِ تَنْشْ خود سردست يا گرم 655 گر او را طبع سخت و زشت بينى * ز دارو نيز بايد كش گزينى و گر طبعى لطيف و نرم دارد * كه علّت زود زى دارو سپارد 24 آ بر آن حال طبيعت دارو آميز * ز داروهاى تيز « 4 » او را بپرهيز و گر كس دارو خوردن خونكردست * و مر اسهال را دارو نخوردست كه خواهى كش بدارو خوردن آرى * بعلّت بَرْشْ دارو برگمارى 660 سبك يك خوردنك « 5 » دارو ده او را * مگر خود زود بشناسيش خو را گر او را خود طبيعت سخت باشد * و سختى طبع او يك لخت باشد دگر خوردن بقوّت‌تر بياميز * مده او را بجز از داروى تيز و گر طبعش لطيف آيد چنان به * كه داروسازى او را هرچه آنكه « 6 » يكى خوردن يكى مثقال گردو « 7 » * ز صبرت بيش ازين مگزين تو دارو 665
هامش
( 1 ) - باليدن : رشد و نمو كردن ، بزرگ شدن . ( 2 ) - كلكه : در فرهنگها ديده نشد ، ظاهرا بمعنى كليه آمده است . ( 3 ) - آهو : عيب ، بيمارى . ( 4 ) - تيز : تند ، هر چيز كه طعم آن حاد باشد و زبان را بسوزاند . داروى تيز : داروى تند ، مسهل تند و سوزنده . ( 5 ) - خوردنك ، خوردن + ك : مقدار كم ، كمتر از مقدار خوردن . ( 6 ) - كه ؛ بكسر اول : كمتر . ( 7 ) - گر : يا .