ببالد « 1 » سنگ زود اندر مثانه * بكلكه « 2 » ، گر ، بدين هر دو ميانه
ز تخم خربزه هر دو به شكر * چگونه كودكان را هست درخور 650
ز داروها مريشان را بجز زين * مكن تدبير و جز زين چيز مگزين
نگر تا هيچ دارو نيز خوردست * و دارو خود برو اسهال كردست
گرش دارو نخوردست زو حذر كن * مرو را تو ازين خود باخبر كن
و گر گويد كه خوردم نيز دارو * نيامد بر تنم زو رنج و آهو « 3 »
بپرس از طبع وى يا سخت يا نرم * مزاجِ تَنْشْ خود سردست يا گرم 655
گر او را طبع سخت و زشت بينى * ز دارو نيز بايد كش گزينى
و گر طبعى لطيف و نرم دارد * كه علّت زود زى دارو سپارد 24 آ
بر آن حال طبيعت دارو آميز * ز داروهاى تيز « 4 » او را بپرهيز
و گر كس دارو خوردن خونكردست * و مر اسهال را دارو نخوردست
كه خواهى كش بدارو خوردن آرى * بعلّت بَرْشْ دارو برگمارى 660
سبك يك خوردنك « 5 » دارو ده او را * مگر خود زود بشناسيش خو را
گر او را خود طبيعت سخت باشد * و سختى طبع او يك لخت باشد
دگر خوردن بقوّتتر بياميز * مده او را بجز از داروى تيز
و گر طبعش لطيف آيد چنان به * كه داروسازى او را هرچه آنكه « 6 »
يكى خوردن يكى مثقال گردو « 7 » * ز صبرت بيش ازين مگزين تو دارو 665
هامش
( 1 ) - باليدن : رشد و نمو كردن ، بزرگ شدن .
( 2 ) - كلكه : در فرهنگها ديده نشد ، ظاهرا بمعنى كليه آمده است .
( 3 ) - آهو : عيب ، بيمارى .
( 4 ) - تيز : تند ، هر چيز كه طعم آن حاد باشد و زبان را بسوزاند . داروى تيز : داروى تند ، مسهل تند و سوزنده .
( 5 ) - خوردنك ، خوردن + ك : مقدار كم ، كمتر از مقدار خوردن .
( 6 ) - كه ؛ بكسر اول : كمتر .
( 7 ) - گر : يا .