تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
جذام و گرّ « 1 » ، زود آيد بعدوى « 2 » * و طاعون نيز با وى چند بلوى « 3 » و درد چشم باشد نيز گه‌گاه * بعدوى يابد او زى مردمان راه و ريش زشت و هرچ او بوى دارد * بعدوى زود زى مردم سپارد كه در جايى شوى زى دردمندى * اگر ترسى كه باشد زو گزندى 635 نبايد فرد نزد وى نشستن * و نه با وى به خانه در بخفتن چنان به گر نشينى از بر باد * نشينى تا شوى از درد آزاد و گر بىكام « 4 » نزد وى نشينى * چنان بايد كه پوشى زود بينى كه دارو خواهد از تو دردمندى * و گر بخرد درستى هوشمندى و گر كودك بود گر مردم پير * بدارو دادن او را نيست تدبير 640 و گر كس بود بىنيرو و لاغر * نباشد آن‌كسى را دارو درخور كه فربه كس بود يا معتدل تن * مرو را نيك باشد دارو جستن ب 23 بتابستان گرم و در زمستان * نبايد داد دارو دردمندان بهار و مهرگان « 5 » فرماى دارو * كه نايد عيب زو هرگز ابرتو « 6 » و گر خواهد كسى كو رگ گشايد * بدين هنگام وى را بهتر آيد 645 نبايد كودكان را رگ گشادن * نه خود اسهال را دارو به دادن بجز ، گر خون بريشان غلبه دارد * مريشان را حجامت « 7 » نيك شايد و ايشان را ز حلوا دور بايد * كزان بر كودكان علّت فزايد بنيرو « 8 » شير دادن كودكان را * بينگيزد همه درد نهان را
هامش
( 1 ) - گر : جرب ، در نسخهء اصل ( كرو ) . ( 2 ) - عدوى : بر وزن سرما ، سرايت . ( 3 ) - بلوى : بر وزن سرما ، گرفتارى ، سختى . ( 4 ) - بىكام : ناچار . ( 5 ) - مهرگان : پاييز . ( 6 ) - ابرتو : بر تو . ( 7 ) - حجامت ؛ بكسر اول و فتح چهارم : گرفتن خون از بدن بطريقى كه با تيغ مخصوصى پوست قسمتى از پشت را در ميان دو استخوان كتف برش داده با ابزار مخصوص ( شاخ حجامت ) قسمتهاى بريده شدهء پوست را مىمكند و به مقدار كافى خون از بدن خارج مىكنند . ( 8 ) - بنيرو : بشدت ، زياد .