جذام و گرّ « 1 » ، زود آيد بعدوى « 2 » * و طاعون نيز با وى چند بلوى « 3 »
و درد چشم باشد نيز گهگاه * بعدوى يابد او زى مردمان راه
و ريش زشت و هرچ او بوى دارد * بعدوى زود زى مردم سپارد
كه در جايى شوى زى دردمندى * اگر ترسى كه باشد زو گزندى
635 نبايد فرد نزد وى نشستن * و نه با وى به خانه در بخفتن
چنان به گر نشينى از بر باد * نشينى تا شوى از درد آزاد
و گر بىكام « 4 » نزد وى نشينى * چنان بايد كه پوشى زود بينى
كه دارو خواهد از تو دردمندى * و گر بخرد درستى هوشمندى
و گر كودك بود گر مردم پير * بدارو دادن او را نيست تدبير
640 و گر كس بود بىنيرو و لاغر * نباشد آنكسى را دارو درخور
كه فربه كس بود يا معتدل تن * مرو را نيك باشد دارو جستن
ب 23 بتابستان گرم و در زمستان * نبايد داد دارو دردمندان
بهار و مهرگان « 5 » فرماى دارو * كه نايد عيب زو هرگز ابرتو « 6 »
و گر خواهد كسى كو رگ گشايد * بدين هنگام وى را بهتر آيد
645 نبايد كودكان را رگ گشادن * نه خود اسهال را دارو به دادن
بجز ، گر خون بريشان غلبه دارد * مريشان را حجامت « 7 » نيك شايد
و ايشان را ز حلوا دور بايد * كزان بر كودكان علّت فزايد
بنيرو « 8 » شير دادن كودكان را * بينگيزد همه درد نهان را
هامش
( 1 ) - گر : جرب ، در نسخهء اصل ( كرو ) .
( 2 ) - عدوى : بر وزن سرما ، سرايت .
( 3 ) - بلوى : بر وزن سرما ، گرفتارى ، سختى .
( 4 ) - بىكام : ناچار .
( 5 ) - مهرگان : پاييز .
( 6 ) - ابرتو : بر تو .
( 7 ) - حجامت ؛ بكسر اول و فتح چهارم : گرفتن خون از بدن بطريقى كه با تيغ مخصوصى پوست قسمتى از پشت را در ميان دو استخوان كتف برش داده با ابزار مخصوص ( شاخ حجامت ) قسمتهاى بريده شدهء پوست را مىمكند و به مقدار كافى خون از بدن خارج مىكنند .
( 8 ) - بنيرو : بشدت ، زياد .