تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
605 هرآن علّت كه اصلش مىندانى * نگر بر بيهده حكمى نرانى مرو را احتما « 1 » فرماى خود بس * نگردد ز احتما بدحال يك كس نباشد هيچ دارو ز احتما به * ز داروها بجمله احتما به كه خود بيمار را زان احتما كرد * برو غلبه بسى كمتر توان كرد و آن‌كس را كه او خود تندرستست * هنوز اندر تنش علّت نرستست 610 مرو را احتما از دردمندان * موافق‌تر بود بنيوش « 2 » برهان « 3 » نيارد احتما او را بسستى * باقى دارد او را تندرستى ب 22 ازين شش چيز عبرت « 4 » گير ويحك « 5 » * كه دانا را نباشد اندرين شك كه من گويم بگو مر مردمان را * مشو مشغول مر سود و زيان را كزين شش چيز وى پرهيز گيرد * بِرَسْتْ از مرگ پاى وى نگيرد 615 ابى « 6 » علّت گذارد زندگانى * مگر باشد قضاىِ آسمانى نبايد خورد چيزى كازمودى * و بارى چند زو جان درد بودى « 7 » و ديگر چيز گر ، دانى كه معده * نيارد زود زود آن هضم كرده نبايد خورد آن گر زان خورى تو * مگر آنكه به كار آيَدْتْ دارو سه ديگر پيش از آن تا آنچه خوردى * مخور ديگر مگر آن هضم كردى 620 چهارم آنكه گر معده‌ت بدردست * بنشناسى كه آن درد از چه كردست مرو را داروى راحت نجويى * بدارو درد از آن معده نشويى طعام ناموافق برگمارى « 8 » * مگر بينى تو بيمارى و خوارى
هامش
( 1 ) - احتما : ( احتماء ) پرهيز كردن بيمار از خوراكهاى مضر ، رژيم گرفتن . ( 2 ) - نيوشيدن : شنيدن ، گوش كردن . ( 3 ) - برهان : دليل . ( 4 ) - عبرت : پند . ( 5 ) - ويحك : افسوس بر تو ( اينجا در مقام ترحم آمده ) . ( 6 ) - ابى : بى ، بدون . ( 7 ) - درد بودى : به نظر مىرسد ( درربودى ) درست باشد . ( 8 ) - برگمارى : برسى گمارى ، يعنى طعام ناموافق را به معده تحميل مىكنى .