بنشناسى كموبيشى علّت * به هر دردى ندانى كرد حيلت « 1 »
و طبع دردمندان نبض و قوّت * ندانى بىگمان حركت و شهوت
و داروها همه يكيك ندانى * بسى نامه بر استادان نخوانى
و بسيارى نگردى گرد استاد * ندارى هرچ مىبينى همى ياد
نبينى كو به پيشت دارو سازد * ز يك دارو بديگر درگدازد 590
نگردد بر تو بسيار آزموده * نگردى نزد استادان ستوده
نبايد كردنت تركيب دارو * ازو بسيار عيب آيد ابرتو « 2 »
گرين دانش كه گفتم بر رسيدى * و دانا مردمان را نيز ديدى
نصيحت بايدت با هوشيارى * و تدبير نكو و بردبارى
و دور از طبع و طبعى راست بايد * كه تا بر حكم جان حاكم بشايد 595
كه با تدبير و راى و علم گشتى * و طب « 3 » نامه بسى اندر نوشتى « 4 »
پس آنگه گر به پيش آيَدْتْ بيمار * نصيحت كن مرو را رنج بردار 22 آ
بَرِ بيمار بنشين تو زمانى * مگر يا بى ز دردِ وى نشانى
بِپُرسَشْ از غذاها پيش از آن درد * بيك هفته چه كرد و تاش چون خورد
نشان دردها جمله بجويش * نگه كن نيك اندر رنگ و رويش 600
ز نبضش بَرْرَس و از بول و قوّت * ز طبعش بَرْرَس و از ضعف و شهوت
گر او را درد از پُرّى رسيدست * نشانش خود درو اندر پديدست
مرو « 5 » را داروى اسهال بايد * و گر بينى « 6 » ، بگو تا رگ گشايد « 7 »
گر استفراغش « 8 » آوردست علّت * ببايد بست اسهالش بحيلت
هامش
( 1 ) - حيلت : چاره .
( 2 ) - ابرتو : بر تو .
( 3 ) - طبنامه : كتاب پزشكى .
( 4 ) - نوشتن : نورديدن ، طى كردن .
( 5 ) - مرو را رنج : در نسخه اصل ( مرو را و رنج ) .
( 6 ) - ديدن : انديشيدن ، صلاح دانستن .
( 7 ) - رگ گشادن : باز كردن رگ و خون گرفتن .
( 8 ) - استفراغ : تهى كردن بدن از فضلهها و افزونىها ، قى كردن .