بسى قوّت رساند مر جگر را * و بنشاند ز صفرا دردِ سر را
ذرايح از مثانه خون براند * و زهرست ار خورد بس كس نداند
گرش بر پيسى « 1 » اندايى به سركه * ببرد پيسى و باشد ببركه « 2 »
575 ز غاريقون توش « 3 » بينى و سدّه * گشايد زود از امعا و معده
دما « 4 » و صرع و باد زشت « 5 » و بلغم * همه از دردمندان او كند كم
و گرمى غافث را سدّه گشايد * جگر را زور هم قوّت نمايد
و گرمست غار و درد از زخم و آماه « 6 » * بيارد پاك گرداند همه راه
بيارد درد از اعصابِ مردم * و بنشانَدْتْ درد از زخمِ كژدم
580 از اين دارو كه طبعش گفته آمد * ابا زو خاصيت پيوسته آمد
نبايد يكبهيك زو كار فرمود « 7 » * بناپاكى نبايد تن بيالود
مگر استاد كس باشد گزيده * ره هر داروى او بر رسيده « 8 »
ب 21 كزو يك با دگر دارو تواند * و زو همتا به يكديگر رساند
بجز هرچه طلى « 9 » و مرهم آيد * ازو هركس كه سازد محكم آيد
باب النّصيحت
585 تو يا شاگرد تا دا [ نا ] نگردى * به هر نيك و بدى بينا نگردى
هامش
( 1 ) - پيسى : برص .
( 2 ) - ببركه : ؟ به نظر مىرسد ، ببركة - بابركت بوده باشد .
( 3 ) - توش : تبش ، حرارت .
( 4 ) - دما : گرما ، تب .
( 5 ) - باد زشت ؛ باد دژنام ، باد دشنام : سرخى است منكر كه بر روى و اطراف پديد آيد همچون لون ابتداى جذام و در زمستان بسيار افتد بسبب آنكه بخارد موى اندر زير پوست محتقن شود و باشد كه ريش گردد . ( ذخيره خوارزمشاهى ص 621 )
( 6 ) - آماه : آماس .
( 7 ) - كار فرمودن : به كار بردن .
( 8 ) - بررسيدن : تحقيق كردن .
( 9 ) - طلى ؛ بكسر اول : اندود .