تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
و طبعِ شاه‌تره گرم باشد * و ليكن سخت ترّ و نرم باشد 555 ببرد گر « 1 » و خارش پاك جمله * بخاصّه گر خورندش با هليله ندارد شادنه جز طبع سردى * ز چشم اندر بيارد پاك زردى بسى فيض است در شبّ يمانى * ازو لختى « 2 » بگويم تا بدانى ازو دندان جنبان « 3 » سخت گردد * و زود او خون بينى را ببندد شقايق گرم باشد چشم تاريك * نكو گرداند او ديدار باريك « 4 » 560 چگونه گرم باشد تودرى نيز * تمتّع « 5 » را نباشد به ازو چيز بصفرا نيك باشد تمر هندو * به دو نزديك باشد طبعِ آلو و تر بد گرم باشد بلغم خام * بيارد دردها را از تن آرام ضعيفى چشم را زو توتيا به * بباشد كو ز داروها همه مه و خروع گرم باشد بسته اشكم * گشايد گَرْشْ علّت هست بلغم 565 ز دردِ فالج گر او راحت فزايد * كزو مرهم كنى دمّل « 6 » گشايد و خطمى نرم گرداند ورم را * و صافى دارد او همواره دم « 7 » را و گرم و خشك باشد حبّ خردل * كزو مرهم كنى به بود دمّل « 8 » 21 آ ببرد بلغم و تخمه ز معده * برون آرد ز معده دود « 9 » مرده ز خربق زود قى افتد و اسهال * ز مستى آورد در مردمان حال 570 چگونه سرد و ترّست لبّ لكور * بصفرا نيستش همتاى ديگر
هامش
( 1 ) - گر : جرب . ( 2 ) - لختى : اندكى . ( 3 ) - جنبان : جنبنده ، متحرك . ( 4 ) - ديدار باريك : ضعف بينايى . ( 5 ) - تمتع : برخوردارى ، كنايه از مجامعت . ( 6 ) - دمل : آبسه . ( 7 ) - دم : خون . ( 8 ) - دمل : بضم اول : زخمى كه روى پوست بدن پديد شود و از آن خونابه و چرك آيد ، آبسه . ( 9 ) - دود : كرم .