و طبعِ شاهتره گرم باشد * و ليكن سخت ترّ و نرم باشد 555
ببرد گر « 1 » و خارش پاك جمله * بخاصّه گر خورندش با هليله
ندارد شادنه جز طبع سردى * ز چشم اندر بيارد پاك زردى
بسى فيض است در شبّ يمانى * ازو لختى « 2 » بگويم تا بدانى
ازو دندان جنبان « 3 » سخت گردد * و زود او خون بينى را ببندد
شقايق گرم باشد چشم تاريك * نكو گرداند او ديدار باريك « 4 » 560
چگونه گرم باشد تودرى نيز * تمتّع « 5 » را نباشد به ازو چيز
بصفرا نيك باشد تمر هندو * به دو نزديك باشد طبعِ آلو
و تر بد گرم باشد بلغم خام * بيارد دردها را از تن آرام
ضعيفى چشم را زو توتيا به * بباشد كو ز داروها همه مه
و خروع گرم باشد بسته اشكم * گشايد گَرْشْ علّت هست بلغم 565
ز دردِ فالج گر او راحت فزايد * كزو مرهم كنى دمّل « 6 » گشايد
و خطمى نرم گرداند ورم را * و صافى دارد او همواره دم « 7 » را
و گرم و خشك باشد حبّ خردل * كزو مرهم كنى به بود دمّل « 8 » 21 آ
ببرد بلغم و تخمه ز معده * برون آرد ز معده دود « 9 » مرده
ز خربق زود قى افتد و اسهال * ز مستى آورد در مردمان حال 570
چگونه سرد و ترّست لبّ لكور * بصفرا نيستش همتاى ديگر
هامش
( 1 ) - گر : جرب .
( 2 ) - لختى : اندكى .
( 3 ) - جنبان : جنبنده ، متحرك .
( 4 ) - ديدار باريك : ضعف بينايى .
( 5 ) - تمتع : برخوردارى ، كنايه از مجامعت .
( 6 ) - دمل : آبسه .
( 7 ) - دم : خون .
( 8 ) - دمل : بضم اول : زخمى كه روى پوست بدن پديد شود و از آن خونابه و چرك آيد ، آبسه .
( 9 ) - دود : كرم .