دما و صرع و فالج زخم كژدم * همه يكسر براند وى ز مردم
535 ورم را نيك باشد نيز فوفل * و نزديكست طبعِ وى ز صندل
حبِ قيطم طبيعت نرم دارد * ابانرميش فعل گرم دارد
منى افزايد و معده كند سست * گر از صفرا بنالى نه از « 1 » در تست
آ 20 و گرم و نيك باشد طبعِ قطران * نشانَدْ زود زود او درد دندان
براند حيض را گرداند افزون * بيارد از شكم كودك به بيرون
540 برنگ وشيح ، گرمست و حب نيل * و گرم و نيك باشد نيز قنبيل
حب قرع آرد از اشكم به بيرون * كند بر كرم اشكم بر شبيخون
ز قاقله نيايد جز كه گرمى * و خشكى نيست با وى هيچ نرمى
هرآن معده كه سست و سرد باشد * بقاقله همى بىدرد باشد
قلميا ، قلقطار و نيز قلقند * همه گرمست و هم گرمست سفقند
545 ز رطبه شير بفزايد زنان را * و تخمش شهوت آرد مردمان را
و برزد گرم باشد حيض راند * و باد سرد را هم وى نشاند
باستسقات « 2 » نيك آيد زراوند * گشايد از جگر او سدّه و بند
جز از گرمى نهبينم باديان را * بسى راحت بود زو مردمان را
ببرد كهنه درد از دردمندان * و سستى معده را نيكست درمان
550 ز آبش شير بفزايد زنان را * هنر بسيار باشد باديان را
تو گرم و تيز دان مر شيطرج را * ببرد بلغم آرد زود صفرا
گرش سازى طلى « 3 » گر « 4 » نيز مرهم * بهق بردارد [ و ] پيسى كند كم
ب 20 و شبرم گرم باشد آب راند * كزو خوردن بتن بلغم نمايد
و ليكن بر جگر زو آفت آيد * و گرچه دردها را راحت آيد
هامش
( 1 ) - ازدر : سزاوار .
( 2 ) - باستسقات : در استسقا ، ترا زراوند نيك است .
( 3 ) - طلى ؛ بكسر اول ( ممال طلاء ) : اندود .
( 4 ) - گر : يا .