بيارد باد قولنج از شكم زود * و زو كژدم گزيده به شود زود
ره سقمونيا آنست كه صفرا * بيارد از شكم پاك آشكارا
مگر امعا كند سست و جگر را * بمعده زوتبه يا بى اثر را 520
سبنكورست سرد و تر و نيرو * ستاند زو جگر بارام « 1 » نيكو
چنان دان عاقر قرحا بدندان * كه درد زشت را بنشاند آسان
و عصفر بركَنَدْ از بُن كلف « 2 » را * بدندان « 3 » نيست همتا مر صدف را 19 ب
و علك رومى و زان علك ديگر * شود معده قوى و درد كمتر
فلنجه گرم و خشك و از بنه گرم * بهق را زو طلب كن تا شود نرم 525
زنان را حيض راند زود بشتاب * ز مردان نيز راند زود پس آب « 4 »
فربيون گرم و استسقا براند * و بادِ لقوه و فالج نشاند
و فودينه كند مر معده را سرد * قوى و بشكند « 5 » زو سردى و درد
و صابون گرم باشد تن كند ريش * نيارد كرد نيشى بيش از آن ريش
ببرد وشم « 6 » پاك از جسم مردم * بسوزد همچنان كز زخم كژدم 530
و طبع صبر گرم و بل كه صفرا * برون آرد ز مردم به مدارا
و سرد و خشك باشد صمغ و اشكم * ببندد زود اسهالش كند كم
و گرم و نيك باشد قردمانا * چنين گفتست اين استاد دانا
هامش
( 1 ) - بارام : به آرامى .
( 2 ) - كلف ؛ بفتح اول و ثانى : لكهاى كه در صورت انسان پديد آيد ، ككمك .
( 3 ) - بدندان : اينجا بمعنى « نيروى تأثير » آمده است و در فرهنگ دهخدا به معنى لايق و مناسب ضبط شده و اين بيت را از اثيراخسيكتى شاهد آورده است :لب و دندان ترا سجده برم چون پروين * كز جهان اى مه تابان توى دندان منى. نظامى گنجوى به معنى قوى آورده است :گرگ ز روباه بدندان تراست * روبه از آن رست كه به دندان تراست( 4 ) - آب : اينجا بمعنى منى است . ( آب بمعنى ادرار نيز آمده است ) .
( 5 ) - شكستن : مغلوب كردن .
( 6 ) - وشم : ناگوار .