كه زاد « 1 » بنده از سى برگذارد * ز حركت بيشتر زى دل سپارد 355
به دل او برگزيند مردمان را * ندارد دوست جز از نيكوان را
مگر او بر كسى بر ، عاشق آيد * و گرنه سوى شهوت كم گرايد
برين حال او بماند نوزده نيز * نينديشد بجز تمييز « 2 » خود چيز
چو بر پنج و چهل بر سو « 3 » گذشت او * و ديوان جوانى برنوشت « 4 » او 14 آ
از آن حركت كه وى را در دلش بود * از آن مر بيشتر زان چشم بر بود
بدين هنگام تا چشمش نهبيند * به نپسندد دلش كه « 5 » برگزيند
بچشمش آرزومندى برآيد * بدل در عشق و شهوت كم فزايد
برين سان باشد او تا شصت برسو « 6 » * پس آنگه آيد از هر جاى آهو « 7 »
از آن حركت به هرجا چيزكى خرد « 8 » * بماند و آن دگر پيرى فروبرد
فسبحانه إله الخالق الفرد * چنانش خواست تقديرش عيان كرد 365
بگفتم اندرين تركيبِ عالم * و نيز از حالِ فرزندانِ آدم
هرآنچ او گفتنى بُد مختصر را * گزيده شد پسنديده اثر را
كنون در باب ديگر وصف دارو * ببايد گفت نام و طبع ، هر دو
اسماء الادويه
كه طبع مردمان دانسته آمد * در نادانه « 9 » بر تو بسته آمد
هامش
( 1 ) - زاد : سن ، سال . در كشف الاسرار ميبدى آمده : و ابونا شيخ كبير : و پدر ما پيريست بزاد بزرگ ج 7 ص 288 .
( 2 ) - تمييز : بازشناختن ، چيزى را بر چيزى برترى دادن . در نسخهء اصل تميز .
( 3 ) - برسو : بالا . در زاد المسافرين حكيم ناصر خسرو قباديانى و التفهيم ابو ريحان بيرونى به همين معنى آمده است : نهبينى كه درخت از برسو همى تركيب پذيرد . زاد المسافرين ص 42 . نيمه برسوش بزرگتر التفهيم ص 327 .
( 4 ) - نوشتن : نورديدن .
( 5 ) - كه : در نسخهء اصل كى .
( 6 ) - برسو : بالا . تا شصت برسو : تا بالاى شصت .
( 7 ) - آهو : بيمارى ، عيب ، مرض .
( 8 ) - خرد : در نسخهء اصل خورد .
( 9 ) - نادانه : ظاهرا بمعنى نادانى آمده است .