370 چنان واجب كه داروها بدانى * ز نام و طبعهاشان در نمانى
پس آنگه داروهاى گونهگونه * بگويم جمله كان چون و چگونه
خداى ما كه ما را درد دادست * به هر درديش صد دارو نهادست
بگويم آنك زو چاره نيابم * و بگذارم كزو پاره « 1 » نيابم
ب 14 هرآن دارو كه معروفست بىشك * همه بنگارمش پيش تو يكيك
375 بدان نام طبيبانش بخوانم * نگردانَمْشْ جز كوته نرانم
ز بيم آنك كانگه « 2 » خام گردد * بنزد عاقلان بىنام گردد
گرت رغبت بود خود راه جويى * بعلم آموختن بسيار پويى
و گرنه گردد اين گفتارِ من ، باد * نيايد خود به كارت هيچ استاد
نگه كن تا چه گويم ياد دارش * بگوشش بشنو و بر دل نگارش
380 انيسون و افستين و اسارون * اقاقيا و اسقيل و افيتمون
اشق و انجره ، اثمد و ابهل * واشنه ، انزروت و اصلِ سنبل
ابر باريس الطمطومه و ايرسا * و اكليل الملك پس بقلِ حمقا
و بلسان و برنگ و بنج و بوره * و پر اسياوشان و بان و زيره
و بوزيدان و باد آورد و بهمن * و پنج انگشت اذخر « 3 » ريم آهن
385 بنفش و بسّد و بابونه و مُر * و بسباسه و بلبوس و بلادُر
جبل هنگ و جلاب و جوز بويا * و جندبيدستر و جوز و قلميا
و جوز ماثل « 4 » و جيسير و جلنار * و جاور شير و جوزِ قى و زنجار
و جرجير و جكرما جنطيانا * جريش و جعده و برز قطونا
آ 15 درونه و دلب و دردى و هليله * و دفلى ، ديو دارو پس بليله
390 و هيل و هور و ودح « 5 » و ورس و وسمه * زراوند دراز و سنگِ سرمه
هامش
( 1 ) - پاره : برخ ، بخش .
( 2 ) - كانگه : در نسخه اصل كه آنگه .
( 3 ) - اذخر : در نسخه اصل ازخر .
( 4 ) - ماثل : در نسخهء اصل ماتل .
( 5 ) - ودح : در نسخهء اصل ( ورح ) .