تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
بخشهاى پايينى تن چون از مغز دورند در ضمن نياز به حس و حركت دارند و مسير عصب از آنها به مغز مىرود البته راهى دور و با آمادگى اندك و نامطمئن ، ازاين‌رو خداوند بزرگ در پايين كاسه‌ى سر ( قحف ) « 1 » سوراخى « 2 » فراهم آورده كه بخشى از مغز بنام نخاع از آن بيرون مىآيد و به جهت ارزشمند نخاع ، آن را با زنجيره‌ى ستون ( سناسن ) « 3 » مهره‌هاى ( خزر ) « 4 » نگاه‌دارى كرده است . همان گونه كه كاسه‌ى سر ، نگاهبان مغز مىباشد ، نخاع در حالى كه به خوبى پاييده مىشود اين چنين در سراسر تن روان مىگردد . هرگاه به نزديكى و در راستاى اندامى رسيد از ميان سوراخ مهره‌ها ، پىاى رويانده مىشود . و به آن ( اندام ) حس و حركت مىدهد . چنانچه آسيبى و پيش‌آمدى ناگوار براى مغز روى دهد همه تن حس و حركت خود را از دست مىدهد . اگر رويدادى بد براى نخاع پديد آيد همه اندامهايى كه در آن راستا و پس از آن نقطه پى مىگيرند ، حس و حركت خود را از دست مىدهند . ازاين‌رو مغز پايه و سرچشمه‌ى حس و حركت ارادى بوده و نخاع همچون رودخانه‌اى بزرگ و پىهاى روييده‌شده از نخاع همانند رودى برگرفته از آن رودخانه مىباشد . اگر بر سرچشمه آسيبى برسد ، زيان آن سراسرى است . و هرگاه براى برخى رودها پيش‌آمدى روى دهد ، زيان آن تنها به جايى است كه آن پى بيرون آمده است . ازاين‌رو دانش پزشكى شناخت جايگاه رويش و بيرون آمدن پىها و رفتن آنها به اندام‌ها را براى درمان و بهبودى سودمند دانسته است . انديشمند بزرگ جالينوس « 5 » گفته است : مردى از روى چهارپايى مىافتد برخى از
هامش
( 1 ) . قحف : ن . ك « قحف » نمايه واژه‌ها ( 2 ) .Foramen magnumسوراخ بزرگ ( 3 ) . سناسن : ن . ك « سناسن » نمايه واژه‌ها ( 4 ) . خزر : ن . ك « خزر » نمايه واژه‌ها ( 5 ) . جالينوس : پزشك ، فيلسوف بزرگ در سال 131 م در شهر برگامون نزديك شهر ازمير از سرزمين اناتول چشم به جهان گشود . وى پزشكى را از هفده سالگى فراگرفت در حال آموزش و كارآزمودگى بود كه بزرگترين پزشك دوران خود گشت آوازه‌ى او در كالبدشكافى و داروشناسى جهانگير شد وى نخستين پزشكى است كه با كالبدشكافى و آزمون ، آگاهى به كاركرد برخى اندام‌ها بمانند گرده پيدا كرد همچنين چگونگى پيوند حركت‌هاى اندام‌ها با نخاع و نيز روش كار دستگاه تنفسى و چگونگى نبض ياد را مىكند . او در 200 م درگذشت ، ( دهخدا )
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 77 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى