ديگر بگونه پسمانده و تجزيهناپذير و جايگزينناشدنى بجا مىماند . چنانچه اين پسماندهها در تن ماندگار شوند بيمارىهاى گوناگونى را بجاى مىگذارند . طبيعت براى بيرون راندن آنها از تن ، دستگاه و راههايى فراهم كرده است . از آنجا كه گوارش خوراك سه جايگاه دارد ، ازاينرو پسماندهها سه گونهاند : يكى پسماندههاى مواد گواريده در شكمبه و رودههاست كه پيخال ( مدفوع ) نام دارد ، ديگرى پسماندههاى پديدآمده در جگر ، هنگام ساختن خون است كه دربرگيرندهى زردآب ، و تلخآب ، و پيشآب مىباشد .
اينها از خون سرچشمه مىگيرند ، به سوى كيسهى زردآب ، و اسپرز ، و دو گرده رفته كه ما آن را گستردهتر در بخش كالبدشناسى اين اندامها يادآورى كردهايم . پسماندهى روانى كه پديدآمده در اندامها ، به مانند خونى است كه در آنها جريان دارد و همچون آبى بينى و اشك و جز آن مىباشد .
تن داراى چهار گونه دستگاه مىباشد . كه سهتاى آن فرمانده و براى زيستن نياز به آنهاست .
1 - دستگاه گوارش كه دربرگيرندهى شكمبه ، جگر ، كانالها ، رگها و راههاى آن همچون دهان ، مرى ، رودهها ، پيزى « 1 » ( دبر ) است .
2 - دستگاه حرارت غريزى كه سازنده و نگهدارندهى اين دماست . نخست دل و سرخرگها ، سپس سينه ، شش و ديگر اندامهاى كمككنندهى تنفسى است كه ما آنها را در جايش خود ياد مىكنيم .
3 - دستگاه حس ، حركت و انديشيدن ، دربرگيرندهى مغز ، نخاع ، پىها ، ماهيچهها ، وترها و زردپىها و ديگر اندامهايى كه نياز به يارى آنها در انجام كارهاى حسى ، حركتى و انديشهاى است .
هركدام از اين سه دستگاه را يك اندام فرماندهى مىكند و ديگر اندامها خدمتگزار و همراهىكننده در انجام رساندن درست كار آن دستگاه هستند . فرمانده دستگاه گوارش جگر و دستگاه نگهبان حرارت غريزى دل و دستگاه حسى ، حركتى و كارهاى انديشهاى و روانى ، مغز است و هركدام اينها ، بهم گره خورده و نيازمند يكديگرند . هرآينه جگر و آوندهاى فرستندهى سوخت به ديگر اندامها نباشد همگى خشك و نابود مىشوند . هرگاه
هامش
( 1 ) . دبر : متن - سوراخ نشستنگاه ، مقعد ،Anus