آوندها و مجارى براى تغذيه و نيروزايى مىگيرند . حس و حركت را بوسيله پىها از مغز بدست مىآورند . چنانچه اندامهاى فرماندهاى بطور طبيعى و خودبخود داراى حس بسيار و اندامهاى بيرونى پرنيرو باشند سبب كاهش و نوسان كاركردى ايشان مىشود ؛ به مانند جگر اگر داراى حسى همچون حس انگشتان ، دستها و پاها باشد با اندك دردى از انجام كار خود ، خوددارى مىكند و ناتوان از كار كشيدن كيلوس « 1 » و تجزيه و تبديل آن به خون و همچنين فرستادن خون به اندامها براى تغذيهشان مىگردد ، اگر خوراك به تن نرسد نابودى اندامها بدنبال خواهد داشت ، ازاينرو حس اندامهاى فرمانده كاسته شده تا در برابر اندكى درد از انجام درست كارشان باز نمانند و تن نابود نگردد .
آفرينش اندامها بر پايهى جايگاه ارزشى آنها و كاركردشان با يكديگر تفاوت دارد .
استخوانهايى كه در تن هستند داراى گونههاى دراز ، كوتاه ، پهن ، باريك ، پر و توخالىاند . همچنين پىها نيز گوناگوناند برخى سخت و گروهى نرماند . برخى از رگها ، نرماند كه خون در آن بسوى اندامها روان مىباشد و گروهى از آنها سختاند كه هم خون و روح « 2 » در آن روان است .
ساختار و ريخت استخوانها :
مىگويم : آفريدگار بزرگ و ارجمند ، استخوانها را پايه و ستون تن گذاشت ، چون ما نياز داريم بهنگام جنباندن گاهبهگاه هر اندام ، بخشى ديگر تكان نخورد ، ازاينرو نه يك استخوان بلكه استخوانهاى بسيار براى آن فراهم كرده و براى هريك ريخت ويژهاى سازگار با آنچه كه مىخواهد آماده نموده است . بر سر هر استخوان ، اندامى به نام تاندون ( زردپى ) رويانده كه سر ديگر آن بسوى سر ديگر استخوان مىرود تا حركت گروهى و با هم و يا حركتهاى به تنهايى خواسته شده از آن استخوان را ، به انجام رساند . اين اندام ( زردپى ) سخت و سپيد و بىحس است . در يك سر استخوان برجستگىهايى و در سوى ديگر فرورفتگىهايى براى درهم فروشدن اين برجستگىها در اين جاها فراهم شده است . ازاينرو ميان استخوانها ، بندهايى ساخته شدهاند كه
هامش
( 1 ) .Chyleشيرابه كيلوس : ن . ك « كيلوس » نمايه واژگان
( 2 ) . روح : ن . ك « روح » نمايه واژگان