درآمده ، نمايان است گونهاى از آن گلهاى زرد و ديگرى گلهاى سرخ با خارهاى درازترست هر دو گونه ميوهاى مىدهند كه اولى كوچكتر از دومى است و به اندازه يك بند انگشت ميانه با پوستهى بيرونى سبز و درونى گوشتى و سپيد و مزهاى با اندكى شيرينى كه خوردنى است . ميوهى آن را « خرنوب » و در موصل « خيضر » و ميوهى خشك آن را « بجنجل » گويند .
( ذ : گونه درخت تلخ ، شتوه ، شنگ ، دريه به زبان مصريان است طبيعت آن در گرمى ميانه و خشك در سوم است ، پيشآبآور ، گشايندهى گرفتگىها ، نيكو براى زبونى جگر و بيمارىهاى ناى و شش ، تبهاى كهنه ، گرى ، خارش ، درد پهلوى كهنه سودمند است ( تحفه حكيم ) )
مستعجله :
( ذ : عرق ابيض ، عرق بيض ، گياهى است در سرزمين مصر مشهور است بيشتر در شهر اسكندريه مىرويد و به شهرها ديگر سرزمين شام برده مىشود برگ آن همانند برگ گياه طرخشقوق با مزهى تند است ريشهى آن را زنان براى فربه شدن مىخورند .
با شورباها و ماست خورده مىشود . فربه مىكند و پوست را زيبا مىسازد پزشكان مصر و شام بجاى بوزيدان به كار مىبرند ( ابن البيطار ج 2 ص 157 ) )
مسك
moschus morchiperus musk : ( misk )
( ذ : مشك پارسى است دارويى خوشبو آن را از خون چهارپايى چون آهو كه داراى دو ناب سپيد خميده به سوى درون ( انسى ) است كه بهگونهى شاخ مىباشد . مسك اذفر مشك تيزبو ، مسك ختى ، مشك تاتارى نامهاى ديگر آن است . اين مادهى خوشبو از كيسهاى مشكين به اندازهى تخممرغ در زير پوست شكم آهوى ختايى نر است . ( دهخدا ) )
مشكطرامشيع
Dictamnus albus linn Dittany : ( mushk tar msh )
گياهى چند ساله رستنگاه آن جزيره كرت يونان نخستين بار از آنجا شناخته شد . بيش از يك پا قد نمىگيرد ، گلهاى سپيد ، خوشهاى هرمى كوچك با مزه تلخ و اندكى تند و بسيار بونياك است .
( ذ : گياهى از تيرهى نعناييان و خانواده لابياسه خودرو به آن « ريحان الارض » و