تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
مرصافى ، مور آغاجى ، مرمكى ، مقل مكى بذاليون ، بدليون نيز گفته مىشود . ( فرهنگ معين ) )

مرداسنج

plumbi oxidum / litharge ; impure oxide of lead : ( mardusnnj )
واژه‌ى فارسى سنگ سوخته ، ابن بيطار مرتك آورده است . صنعتگران آن را سنگ ماسيكو ( اكسيد سرب دو ظرفيتى ، متبلور نشده ) خوانند در شيمى كريستال اكسيد سرب
pbo
است . ( ذ : مرداسنگ ، مردارسنج ، مرد آهنگ ، مرده سنگ ، مراسنگ ، مرتج در مرهم‌ها به كار رود ، تن را خوش‌بو به ويژه زير بغل كند و جوش ( كلف ) را مىزدايد . لكه‌هاى سياه ، سبز ، خون‌مردگى و جاى آبله را مىزدايد . گوشت در زخم‌ها را مىروياند . نفخ شكم و قولنج و گرفتگى گلو مىآورد ، چشم را درخشان مىكند . ( تحفه حكيم ) )

مرزنجوش

Origanum majorana sweet marjoram : ( Marzanjosh ) linn mouse ear
از نام‌هاى آن مردقوش ، مردكوش ، مرزجوش ، عنقر ، ريحان داود ، حبق القثاء ، سرمق ، سمسق و جز آن است . گياهى يك ساله علفى قد آن به دو پا مىرسد ، برگ‌هاى تخم‌مرغى شكل دراز به مانند زبان و گل‌هاى سرخ زيبا دارد ، برگ‌ها و گل‌هاى آن داراى بوى عطرآگين ويژه و دلپذيرى است ، رستنگاه آن خاور درياى مديترانه است . ( ذ : گياهى از تيره‌ى نعناعيان است ، مرزنگوش ، مرده‌گوش ، آذان الفار ، حبق الفيل ، عتره ، گوش موش ، انجرك ، شمشاد ، عيسوب ، حبق الفتى ، سمسيمون ، بردقوس نيز گفته‌اند . طبيعت آن در آخر دوم گرم و در نخست آن خشك است . پيشآب‌آور ، خرد كننده‌ى سنگها ، شاداب و گرم‌كننده‌ى تن ، خشك‌كننده‌ى نمورىهاى شكمبه و روده‌هاست براى دل‌پيچه ، قولنج بادى ، استسقاء ، گرفتگىهاى جگر ، سپرز ، مغز ، تپش و درد دل ، ماليخولياى مراقى ، لقوه ، درد سينه ، سرفه ، تنگى نفس ، بادهاى سپرز و سردرد از سردى و گزيدگى كژدم و جوش رخسار ، بدبويى عرق ، آماس بلغمى ، آماس خايه‌ها ، گرفتگى راه بينى و افزايش مستى شراب و جلوگيرى از خمارى و كاهش بينايى و جلوگيرى از روانى بزاق و . . . خوب است ( تحفه‌ى حكيم ) )
منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 757 | محمد بن زكريا الرازي / حازم بكرى صديقى