تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
سنگلاخى مىرويد . ( ذ : واژه‌اى يونانى به معنى بلوط زمينى به پارسى « مانداروى تلخ » گويند در آغاز بيمارى استسقا مىدهند كه سودمند است ( فرهنگ معين ) )

كمافيطوس

Tecrium chamaephytis Tecrium : ( kamufitus )
آن را صنوبر زمينى گويند . گياهى يك ساله با ساقه پهن شده ، شاخه‌دار سرخ كوچك و گل‌هاى زرد و بويى همانند بوى صنوبر و مزه‌اى بسيار تلخ دارد . ( ذ : داراى گل بنفش رنگ است . به شيرازى ماش دارو برخى « ترخون رومى » و گروهى « كرفس رومى » گويند براى زردى ( يرقان ) نيك است . به آن
Cuminum cyminum
خامافيطس ، عرصف ، كمافيطوس نيز گويند ( ناظم الاطباء ) )

كمون

Tecrium chamaephytis Tecrium ; Cumin : ( kammun )
واژه‌اى عبرى ( كومينوم ) كه از آن نام عربى ريشه گرفته است رستنگاه نخستين آن سرزمين اتيوپى است كه از آنجا به مصر سپس به ديگر كشورهاى عربى آمده است . گياهى علفى خوش‌بو كه بلندى آن از يك پا نمىگذرد . ريشه ليفى و برگ‌هاى تخم‌مرغى شكل پيكانى و گل‌هاى چترى سپيد و گلى رنگ با ميوه‌اى كه دانه‌هاى دوكى شكل عطرآگين و مزه‌اى تند با اندكى تلخى خوشايند دارد . ( ذ : زيره است . تازى شده « خامون » ، گونه كرمانى ، فارسى ، شامى نبطى دارد گفته مىشود تازىشده‌ى « كومىنوم » لاتين است به يونانى « باسليقون » يعنى ملوكى گويند گونه‌هاى ارمنى ، اسود ، اصغر ، جبلى ، برى ، برى اسود ، حبشى ، حلو ( انيسون ) ، دشتى ، رومى ( كرويا ) ، فارسى ، كرمانى ، ملوكى ( نانخواه ) ، نبطى ( سبز ) هندى ( شونيز ) دارد . ( دهخدا ) )

كندر

Boswellia glabra Frankincense : ( kundur )
پارسيان بستج گويند ، يونانيان « ليبانو » خوانند ، عربان ريشه يونانى را برگزيدند و نام لبان به آن دادند كه شيرابه‌اى تراوش شده از درختى خاردار كه بلندى آن به بيش دو ذراع نمىرسد و در كوهستان مىرويد ، بهترين آن از كوه‌هاى يمن و حضرموت و عمان بدست مىآيد . كندرى كه عربى ناميده مىشود داراى شكل منظمى نيست و لايه رويين