فرفخ ، فرفه ، فرفهن ، فرفيم و انديقون نامهاى ديگر آن است . ( تحفه حكيم ) )
فضه
Argentum Silver : ( Fidduh )
( ذ : سيم ، نقره - ج : فضاض ، فضض عنصر معروف سپيدى است كه نزديكترين فلزات به طلاست و از آن انواع سكه و زيورها و ظروف سازند . ( دهخدا ) )
فطر
Boletus crocatus Batsch Mushroom : ( Futr )
( ذ : گياهى سپيدرنگ به مانند نيمى از تخممرغ وارونه ، بىبرگ و گل و ساقه و بسيار كوتاه و درونى پر از لايهلايه و خوردنى است به پارسى قارچ گفته مىشود كماة قارچ ناخوردنى است و گونهاى سماروغ كه اين بدترين آنهاست . از خوردن فطر زبان آماس مىكند . به آن دنبلان نيز گويند . ( فرهنگ معين ) )
فطراساليون
petroselimum Hoffm Rock parslay : ( Futras liun )
( ذ : به يونانى تخم كرفس باشد . فطرا تخم و ساليون كرفس كوهى است . برخى گويند گونهاى از سماروغ مىباشد . تخم كرفس كوهى . ( دهخدا ) )
فقد
( Faqd )
:
( ذ : گياهى است دارويى آن را پنج انگشت گويند . در بيمارى استسقا به كار مىرود برخى گفتهاند تخم پنج انگشت است ، بذر الفقد ، حب الفقد ، حب الفنجنگست . مى مويز ، مى عسل ، مى كشوت ( دهخدا ) )
فل
( Fil )
:
نيلوفر ، بيخ نيلوفر هندى و فاغيه . چوب درخت آبى را نيز مىگويند آبى ميوهاى است به پارسى به و تازى سفرجل است . ( دهخدا )
فلفلمويه
piper langum linn long pepper : ( Filfulmoyah )
براى آن گزارهى ويژهاى نيافتم برخى آن را از جنس مرطوس يا فليفله كه فليفله جمئيك خوانده مىشود . در كتابى ديگر آمده ( مرطوس إورماطيقا ) و در « مفيد العلوم » به ريشه فلفل و ساقهى آن گفته است .
( ذ : درختچهاى است از تيرهى كبابهها ، به صورت پيچكى از درختان كنار خود بالا