تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 724

مساهمون:

ص٧٢٤
به يونانى « اطار » ، به شيرازى « وزك » ، به اصفهانى « و شك » به مازنى و گيلكى « اوجا » و به تازى « غرب » گويند طبيعت آن در مرتبت دوم سرد و خشك و بندآورنده است براى قولنج ايلاوس و دل‌پيچه و جلوگيرى از باردارى و زخم‌هاى تازه و گشايندگى گرفتگىهاى جگر و دهان‌شويه‌ى آن براى بيرون آوردن زالوى گير كرده در گلو و زخم‌هاى كهنه خوب است و . . . ( تحفه‌ى حكيم ) )

غوشنه

Truffle : ( Ghushnah )
( ذ : گياهى است خوردنى و نيز با آن دست را مىشويند ، « غوبنگ » نام ديگر آن است . در هنگام تازه بودن ، خوراكى است ، و هنگامى كه خشك شد با آن دست مىشويند . گفته مىشود كه گونه‌اى سماروغ ( قارچ ) است زنان براى فربگى در شيرينىپزى به كار مىبرند . گونه‌ى كماة ( قارچ ) به رنگ سياه و سپيد با آن دست و جامه مىشويند . طبيعت آن در مرتبت دوم سرد و نمور است قولنج‌آور و بادآورست با نام‌هاى غوشه ، غرشنه ، غويشه روشنك آمده است . ( دهخدا ) )

فاشرا

Bryonia alba Tamus Whita bryoni : ( F shr )
واژه‌اى سريانى است ، عربى آن « كرمة البيضاء » گياهى علفى و پيچكى به اجسام نزديك خود مىپيچيد و بالا مىرود ، گل‌هاى خوشه‌اى و ريشه پرگوشت همانند ريشه‌ى « لفت » دارد ازاين‌رو نام آن را « لفت الشيطان » گذاشتند به ويژه آن كه مزه‌ى بسيار تلخ و با بوى زخم ، در درمان به كار مىرود و ديگر آن « كرمة السوداء » و فاشرشتين گفته مىشود . ( ذ : در آغاز سبز و در پايان بسيار سرخ مىشود آن را هزار چشان يعنى هزار گز و به شيرازى « نخوشى » گويند زيرا ميوه‌ى آن در تابستان خشك نمىشود و به تازى « كرمة البيضاء » و « حالق الشعر » و به يونانى « انبالس لوقى » گويند ( دهخدا ) )

فاشرشتين

Tamas communis Umislimm Black bryomi : ( f shar shatin )
( ذ : واژه‌اى سريانى به معنى دوركننده شصت بيمارى است ، شيرازيان « سياه دارو » و عربان « كرمة الاسود » و نام‌هاى ديگر آن فاشررشتين ، فاشرشيسين و به فارسى « ششبندان » گويند . بيرون ريشه سياه و درون آن سرخ است . كاركرد آن زبون‌تر از فاشر است . به يونانى « البابس ماليا » ، به رومى « اناروترطيس » ، به بربرى « ميمون » ، به اندلسى « بوطانيه » گويند . پانسمان برگ آن براى زخم پديدآمده از جانوران و پاسداشت اعصاب