و خشك در سه درجه است ، گشايندهى گرفتگىهاى جگر و سپرز و سودمند براى زرديون و درد گوش كهنه و پاككنندهى سينه و شش مىباشد . پيشآبآور ، شيرآور و ريزشدهندهى خون ماهانه و براى تنگى نفس و سرفه كهنه و زخم شش و بهبود هرگونه زخم بسيار خوب است . ( تحفه حكيم ) )
فربيون
Euphorbia resinifera Berg Gum euphorbium : ( Farbiun )
نام آن در كتابهاى پزشكى گوناگون آمده است از آن : فريبون ، أفرييون فرابيون ، بريبيون ، در عراق « فربيونه » ، در مصر « التاكوت » و در سرزمين شام « لوبانه مغربى » گفته مىشود . صمغى است كه از درخت خاردار كه رستنگاهش سرزمين مراكش است ، بدست مىآيد . هنگامى كه شاخههاى درخت شكاف برمىدارد از آن شيرابهاى همچون شير تراوش مىكند و ديرى نمىگذرد كه در برخورد با هواى پيرامون خود خشك و سفت مىگردد گفته مىشود بسيار نيرومند است چنانچه اين شيرابه تازه تراوش شده باشد داراى تأثير برانگيزاننده و سوزندهى روى بافتهاى مار خواهد داشت ، ولى هنگامى كه خشك شود نيروى آن كاسته و تأثير آن سبك مىشود .
( ذ : واژهى تازى شده فرفيون است چون برگزيدگى جانوران و سگ هار پانسمان شود ، سودمند است . گويند در هنگام برداشت اين صمغ از درخت ، دهان را مىبندند ، چون غبار آن اگر به دندانها برسد همهى دندانها مىريزد . براى نگاهداشت توان آن باقالاى پوستكنده را در ميان آن مىگذارند . رازى مىگويد فرفيون صمغ مازريون است . فرفيون در چهار درجه گرم است با نيرويى كه دارد آب خام را كه در رودههاست دور مىسازد ، قولنج و بيمارىهاى بلغمى را مىراند و . . . ( دهخدا ) )
فرفير
( Farfir )
:
( ذ : واژه تازىشدهى بنفشه كه از ريشه لاتين پور پورا كه نام رنگى سرخ است ، گرفته شده مىباشد . پيشينيان آن را گونهاى صدف بشمار مىآوردند . بهترين و ارزشمندترين آن فرفير صورى كه از شهر صور آورده مىشود . ينبوت سويق از ميوهى همچنين ينبوت است ( اقرب الموارد ) كه گوسفند فربه باشد ( برهان ) )
فرفين
( Farfin )
( ذ : به معنى پرپين ، پرپهن كه خرفه است به تازى « بقلة الحمقاء » گفته مىشود .