خوشبوكنندهى گرانبهايى است و از روغن آن با مشك و عنبر آميخته معطرى مىساختند كه سليمان پور عبد الملك « 1 » آن را به كار مىبرده است .
( ذ : سياه رنگ كه مو را با آن رنگ كند . گويند جالينوس اين تركيب را بدست آورده است . براى نيروبخشى زهدان و دل و افزايش خوشى هنگام نزديكى كردن ، و براى از ميان بردن بيمارىهاى واژن ، و بهبود بخشيدن بيمارى فلج ، لقوه ، كرختى خوب است ( تحفه حكيم ) )
غبيراء
sorbus domesticu service tree : ( Ghubaira )
درختى از تيرهى گل سرخيان كه در جاهاى تنگ و باريك مىرويد و يا در باغها به جهت زيبايى كاشت مىشود . داراى ميوهاى همچون گلابى است و بومى منطقهى غرناطه در سرزمين اندلس ( اسپانيا ) است كه بوميان آن را « بنجيره » نامند . غبيراء همچنين نام مشروبى مستىآور برگرفته از ذرت مىباشد .
( ذ : در فارس نام ميوهى سنجد ، سنجد كلاغى ، سنجد آردك ، سنجد گرگانى ، جيلان ، پستانك ، پستنك است . در ايران سه گونه دارد . 1 - ديو آلبالو 2 - تيس 3 - بارانك از ريزش زردآب به شكمبه و از بالا رفتن بخارها به دماغ جلوگيرى مىكند .
طبيعت آن در مرتبت دوم گرم و خشك است ، گشايندهى گرفتگىها ، بادشكن ، نيروبخش دل ، دوركنندهى لرز تب سرد است . براى بيمارىهاى جگر و استسقاء و زردى ( يرقان ) و بيمارىهاى سينه همچون تنگى نفس ، زخمهاى شش بيمارىهاى مغزى چون فلج ، كزاز خوب است . ( دهخدا ) )
غرب
populus alba linn while poplar : ( Gharab )
درختى از تيرهى بيدها كه چندين متر قد مىكشد ساقهى استوانهاى با پوشش پوسته سپيد و صاف و برگهاى پهن همچون برگ بيد مجنون دارد از آن افشرهاى گرفته مىشود كه در درمان به كار مىرود .
( ذ : درخت پده ، سپيدار ، كون ، اسفيدار ، ابهل ، قواق ، و بيد مجنون به آن نيز گويند
هامش
( 1 ) . هفتمين خليفه امويان و از انديشمندان بنى اميه ( 54 - 99 ) كه مردى خردمند و جنگجو فرزند عبد الملك زادهى مروان زادهى حكم بود ( اعلام زركلى ج 1 - ص 388 )