شقرديون
( Shuqurdion )
:
در برخى نوشتههاى كهن سقرديون آمده است . نامى يونانى بمعنى سير بيابانى ( ثوم البرى ) و عربان « ثوم الحية » گفتهاند هرچند كه از جنس سير نيست ولى با مزه و بوى آن همانندست . برخى از عربان « مطرقار » گفتهاند . گياهى بوتهاى يك ساله داراى ريشهى چند ساله ، پيشينيان آن را در پادزهرها به كار مىبردند جالينوس گفته است اگر مردگانى در زمينى كه اين گياه مىرويد به خاك سپرده شوند لاشهى ايشان هرگز نمىگندد .
( ذ : به تازى « حافظ الاجساد ، حافظ الرمى ، حشيشة الثوميه ، حافظ الموتى ، مطرق » گفته مىشود ( تحفه حكيم ) )
شكاع
Onopordon arabicum Arabian thorm : ( Shuka )
( ذ : درختى است خاردار ، ريشه آن در تابستان خشك نشود و بسيار باريك و ناتوان است ازاينرو عربان آدم ناتوان را به شكاع نسبت مىدهند . رنگ برگ آن سبز و رنگ شاخههاى برخى سرخ و گروهى زرد است به پارسى « گز گاو » گفته مىشود طبيعت آن در مرتبت نخست گرم و دوم خشك براى آماس شكمبه و زخمها و خون برآمدن سودمند است . ( نزهة القلوب ) )
شنكار
( Shank r )
:
( ذ : شنجار ، شنكاك و ابو خلسه نامهاى ديگر آن است . ( اسماء الادوية ) )
شورج
( Shoraj )
:
نمكى كانى است در موصل « شوره » گفته مىشود . آن را روى زمينهاى شورهزار و نمكى مىتوان پيدا كرد شهر شوره در نزديكى موصل در داشتن اين نمك مشهور است .
اين نمك داراى نمكهاى ديگر بجز نمك خوراكى ( كلرور سديم ) است . مزهاى كه در آن يافت مىشود تلخى آشكارى است كه در نمك خوراكى بدست آمده از آب درياها ديده نمىشود . در بغداد بازارچهى « الشورجه » وجود دارد كه ماندهى دوران عباسيان است و آن بازارى ويژه نمك فروشان بوده است .
( ذ : تازىشدهى شوره پارسى يعنى بارود است . آزتات پتاس كه در ساختن باروت