تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منصوري في الطب ( فارسى ) — صفحة 702

مساهمون:

ص٧٠٢
( ذ : درختى است با طبيعت گرم و خشك در درجه‌ى نخست . صرع را سود دارد . لعاب دهان ، بويژه كودكان را ببرد نام‌هاى ديگر شاپاپك ، شابانج ، شابابج ، شابانك ، شافانج به آن داده‌اند . ( برهان ) )

شاذنج

Haematitis Lapis Haematic Bloodstone : ( Sh dhanj )
شادنج يا شاذنه و عربان آن را « حجر الدم » خوانند . سنگى كانى از درون زمين به دست مىآيد برنگ سرخ و زيباست در آن هيچ‌گونه رگه و چركى ديده نمىشود ، ترد و شكننده و شايد يكى از تركيبات خانواده‌ى گوگرد با آهن همچون سنگ سرمه‌ى سرخ و جز آن مىباشد . ( ذ : حجر الطور ، حجر هندى ، بيدوند نام‌هاى ديگر آن است . سنگى نرم و كوچك عدسى شكل براى اسهال خونى و زخم‌هاى روده و زحير و سل سودمند است . خشك‌كننده ، بندآورنده ، نيروى بخش اعصاب و ماهيچه‌ها و بينايى و بند آوردن سيلان خون است . براى سختى پيشآب كردن و سيلان حيض دائم و افزايش آب مردانه سودمند است . و . . . ( تحفه حكيم ) )

شاه بلوط

Chestania Vesca Caertn Chestnut tree : ( Sh hballut )
تمر الكستناء ( خرماى كستنه ) ، قصطل ( ذ : تازىشده‌ى شاه بالوت ، بسيار شيرين پادزهر سم‌ها و براى پيشآبدان سودمند به رومى « قسطل » گويند . نام ديگر آن كستنه و به سريانى بلوط ماسكا ، شاه بلوط مصرى ، شاه بلوط هندى گفته مىشود . ( دهخدا ) )

شاهترج

Fumaria officinalis Linn Fumitory : ( Sh htaraj )
واژه‌اى پارسى به معنى شاه‌تره . عربان « كزبرة الحمار » گشنيز خرى گفته‌اند . گياهى يك ساله و علفى است ، بيشتر از همه سبزيها در سبزيجات خوردنى ديده مىشود بلندى آن يك تا دو پاست ، رنگ برگ‌هاى آن از دو رو سبز تيره است ، گل‌هاى سرخ خوشه‌اى جدا ( دور ) از هم و ميوه‌اى همچون دانه‌ى گشنيز دارد در عراق چهارپايان بدنبال آن مىگردند و با آن چرا مىكنند . در ايران مردم در پى آنند آن را مىپزند و مىخورند ( هر گروه چشايى ويژه‌اى به خود دارد ) .