بو از رشتههايى مويين كه همچون شاخههاى آن است برمىخيزد و در پيرامون برگهايى ديده مىشود ازاينرو است گياه سادج درخشان و خوشبو و فروهشته بىآوند بر روى آب گسترده و شناور بوده ازاينرو به آن ساذج گويند .
( ذ : تازىشدهى ساده چون گياهى بسيار ساده است داراى گونه هندى و رومى كه بهترين آن هندى است . براى آماس چشم و نيروى دهى شكمبه و اندامهاى ديگر درون شكم و نگاهبان روان است . طبيعت آن گرم و خشك در دوم و بوى آن به مانند بوى ناردين با مزهى شور است براى دشوارزايى و بيرون آوردن جفت مانده در زهدان و بيمارىهاى تلخآبى و دل درد و تپش دل و از ميان بردن بوى بد دهان و زير بغل سودمند است . ( تحفه حكيم ) )
ساطوريون
Satyrium : ( Satariyun )
( ذ : واژهاى يونانى كه تازيان خصى الثعلب ، خصيهى الثعلب ، نيروى جنسى را بيفزايد در واژهنامه اشتنگاس : ذو ثلاثه ورقات ( سه برگى ) آمده است نامهاى ديگر آن ساطوريون ، سوفطيون و گويا سابوطيس باشد . ( دهخدا ) - ن . ك خصى الثعلب )
سبستان
Cardia latifolia Roxb Sibestan : ( Csebistan )
مخيط ( چسب شكار گنجشك ) خوانده مىشود ميوه درختچهاى كه در سرزمينهاى گرمسيرى مىرويد برگهاى كلفتى دارد كه روى بالايى خود را مىپوشاند داراى زبرىهاى به صورت نقطههاى كوچك سپيد مىباشد . ميوهى آن تخممرغى شكل به مانند « برقوق » ( آلوى كوچك ) ، است ولى از نظر اندازه يك زيتون بزرگ با رنگ سپيد كه به زردى گراييده و داراى هستهاى بزرگ سه گوش مىباشد ، و پيرامون آن را گوشت ميوه فراگرفته بىبو و خوشمزه است .
( ذ : واژهاى پارسى است كه به آن سپستان ، يا سكنيتو يا دبق گويند . براى آماس سينه و نرم كردن سرفه و از ميان بردن تشنگى و برافروختگى ، بيرون كردن پسماندههاى رودهاى و همچنين كرمهاى آن و نرمكنندگى زبرى ناى و سرباز كردن دمل ، خوب است هرچند كه براى جگر زيانآور است كه با خوردن عناب اين چالش ناشى از آن ، بر طرف مىگردد . ( تذكره انطاكى ) )