چند ساله است . ختمى دشتى را به تازى « شحم البرح » گويند ، ختمى ختايى بهترين گونهى گل خيرو است ، ختمى درختى ، بوتهاى بزرگ دارد . ختمى درختى چينى گل سرخ آتشين دارد . ختمى فرنگى ، ختمى كوچك ( خبازى ) ختمى مجلسى گونههاى ديگر آن مىباشد . ( دهخدا ) )
خل خمر
Wine vingegar : ( Khal khamr )
اين نام در كتابهاى قرابادين بسيار آمده است . سركه معمولى نارس مىباشد . سركه همان گونه كه مشهود است با تخمير ميوههاى قنددار ( قند گلوكز ) همچون انگور ، خرما ، انجير و جز آن بدست مىآيد . آن را در ظرفى شيشهاى يا سفالى ( بهتر است سفالى باشد ) مانند برنيه ( خم ، سبو ) ميوهها را در آب فرومىبرند و دهانهى ظرف را به خوبى مىبندند و در يك دماى ميانه چهل روز نگاه مىدارند . ( مدتى است كه بيشتر مردم براى سركه شدن ، آن را درست مىدانند ) سپس ميوهها تخمير و تجزيه و دگرگون مىشوند و آب آنها ترش شده و سركه مىباشد . ولى اگر كمتر از يك ماه بماند ، تخمير نارسايى خواهد داشت و اين آب داراى اندازهاى از الكل خواهد بود ، مزه آن شيرين كمى به تلخى و همكنون آن را شراب گويند .
خلاف
salix caprea Linn Goat willow : ( Khil f )
در نوشتههاى مصريان باستان به نام « تر » و « تورا » آمده است ، نگارندهى « إحياء التذكرة » نام باذامك و در « عمدة المحتاج » « 1 » صفصاف آوردهاند ، ولى خلاف ، صفصاف نيست هرچند كه همانند آن مىباشد . در پايان بهار ميوه مىدهد . ميوه آن به مانند چوبهاى باريك كه از سرشاخهها بيرون مىآيد و سر هر چوب ميوهاى پوشيده از كرك برنگ سياه ، تيره و نرم در دستمالش است و خوشبو و ملايم مىباشد .
( ذ : گونهاى بيد است . چون هر گياه تلخى طبع آن گرم است مگر بيد كه سرد است بدينگونه نام آن را خلاف گفتهاند . در افسانههاى گذشتگان آمده است تخم آن در هر زمين افتد و بر خلاف معهود درخت او برآيد و بزرگ شود بدين رو عربان آن را خلاف ناميدند ( دهخدا ) )
هامش
( 1 ) . « عمدة المحتاج فى علمى الادوية و العلاج » نگارنده احمدپور حسن رشيدى چ قاهره 1282 ق