( ذ : شاخههاى درختى است كه رستنگاه آن جزيرهى سيلان است چوبى معروف ، سرخرنگ ، مزهاى شيرين و تند دارد آن را قلمدار چينى نيز گويند . پوست درخت دارچين را مىكوبند پودر آن را بعنوان ادويه در خوراك به كار مىبرند . نامهاى دارصين ، دارچين ، دارچينى نيز به آن گفتهاند . ( دهخدا ) )
دبق
viscum album Linn Mistetoe : ( Dibq )
در بغداد « حب دنج » و در موصل « حب عصفور » گويند . گياهى است بوتهاى چوبى با بويى تند و بد ، با زيست انگلى روى درختان سيب ، بادام و گردو و بويژه بلوط دارد ، ميوهاى به مانند عنبه ، درونى شفاف با يك دانه به اندازه دانهى كنجد در خود دارد .
دانهى آن براى سر باز كردن دملها به كار مىرود . نخست آن را مىجوند و همچون آدامسى چسبنده درمىآورند . سپس روى دمل مىگذارند و مىبندند و در روز دوم سر دمل باز شده چرك و خونابه از آن به بيرون مىتراود .
( ذ : حبى همچون نخود مدور و خشن كه بر درخت بلوط باشد آن را مويز عسل و سپستان گويند . كاربرد ديگر آن شكار پرندگان است آن را مىپزند و فتيلههايى از آن مىسازند و بر درخت نهند مرغان بدان بچسبند ( دهخدا ) )
دخن
penicillaria spicata willd pearl millet : ( Dukhn )
( ذ : اندن ، گاورس ، گال ، دخان ، به هندى باجرا و كنگى و كنكنى و چنيا ، به شيرازى الم گويند . ارزش ( دخن ) ريزتر و زردتر ، گاورس درشتتر و سفيدتر است طبيعت و ويژگىهاى هر دو يكسان است . ( دهخدا ) )
دراقريطون
Arum dracum culus Dragon wort : ( Dar qritun )
( ذ : نامهاى ديگر دراقينون ، دراقيطس ، دراقنيطون ، لوف الكبير ، شجرة التنين گويند . به يونانى بيخ « فيلگوش » كه گلى از جنس سوسن است و عربان « اصل اللوف » خوانند ( دهخدا ) )
دردى
Tortar lees of wine dregs : ( Durd )
بمعنى تهنشينى هرگونه آبكى از شربت ، روغن ، عسل ، سركه همه آب ميوهها كه مدتى آرام در جايى گذاشته شود ، بدان دردى و با نام ويژه هر چيزى كه از آن بدست