مىرويد ، برگهاى آن پرگوشت و كلفت و ساقه آن صاف و ستبر و راست و خرمايى رنگ است كه در درمان به كار مىرود ولى خوردنى نيست .
( ذ : گياهى كه هميشه سبز و خرم باشد در پارسى هميشه جوان خوانند ( آنندراج ) )
خبازى
Malva rotundifolia Linn jaws mallow : ( khubb zi )
( ذ : گياهى است به مانند ختمى آن را ختمى كوچك ، دبوسك ، دبوكى ، باب سنجاب ، خباز ، خبيز ، خرده سفره ، بقلهى يهوديه ، نان كلاغ ، پنيرك ، ملوكيه گويند و آن گياهى دشتى است كه ساقى بلند ندارد پرشاخه از يك اصل و بر هر شاخى برگى است . طبيعت آن سرد و نمور در اول ، گويند معتدل است برگ آن براى گزيدگى عقرب ، زنبور و نحل و سوختگى از آتش نيكو است . گوشت بروياند . براى زخم گرده و مثانه خوب است . ( دهخدا ) )
خبث الحديد
Ferri der oxidum Iron Idross : ( khabth al - hadid ) Iron rust
خبث الحديد تكه آهنى پخششدهى هنگام چكش زدن و كوبيدن آن در حالى كه ، سرخ شده در آتش و بىدرنگ از كورهى آهنگرى بيرون آمده باشد ، و يا خود آهن گداخته در كورهى آهنگرى را گويند اين تكهى آهن ناب نيست بلكه بسيارى از تركيبات آهن را دربرگرفته است .
( ذ : ريم آهن ، شيرازى رمه آهن ، فنجنوش ، پولاد ، طبيعت آن گرم و خشك در سوم ، مجفف رطوبت بود و محلل ورمهاى گرم ، براى زبرى پلك خوب است . چون با شراب كهن و ناب بيآشامند خون بواسير را قطع كند ، قطع سلس البول نيز مىنمايد ( دهخدا ) )
خرازى : - حزاز الحجر
خربق
Veratrum ; Helleborus Linn Hellebore : ( kharbaq )
واژهاى يونانى بمعنى داروى كشنده است . گياهى علفى خيزرانى داراى چندين گونه كه همگى خربق نام دارند كه با برخى شناسهها ، از همديگر شناخته مىشوند .
مشهورترين آنها ، سياه و سپيد و سبز و مشرقى هستند .
گونه سياه آن در جاهاى تاريك و نمور مىرويد ، ساقه خزنده با رنگ سياه از نماى